سعدی»بوستان»باب پنجم در رضا»بخش 10 - حکایت کرکس با زغنبخش 10 - حکایت کرکس با زغنشاعر: سعدیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںچنین گفت پیش زغن کرکسیکه نبود ز من دوربینتر کسی22نقل کریںزغن گفت از این در نشاید گذشتبیا تا چه بینی بر اطراف دشت33نقل کریںشنیدم که مقدار یک روزه راهبکرد از بلندی به پستی نگاه44نقل کریںچنین گفت دیدم گرت باور استکه یک دانه گندم به هامون بر است55نقل کریںزغن را نماند از تعجب شکیبز بالا نهادند سر در نشیب66نقل کریںچو کرکس بر دانه آمد فرازگره شد بر او پایبندی دراز77نقل کریںندانست از آن دانهای خوردنشکه دهر افکند دام در گردنش88نقل کریںنه آبستن در بود هر صدفنه هر بار رامی زند بر هدف99نقل کریںزغن گفت از آن دانه دیدن چه سودچو بینایی دام خصمت نبود؟1010نقل کریںشنیدم که میگفت و گردن به بندنباشد حذر با قدر سودمند1111نقل کریںاجل چون به خونش بر آورد دستقضا چشم باریک بینش ببست1212نقل کریںدر آبی که پیدا نگردد کنارغرور شناور نیاید به کار◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمیکی پیرِ درویش در خاک کیشچه خوش گفت با همسر زشت خویشسعدی»بوستان»باب پنجم در رضا»بخش 9 - حکایتاگلی نظمچه خوش گفت شاگرد منسوج بافچو عنقا بر آورد و پیل و زرافسعدی»بوستان»باب پنجم در رضا»بخش 11 - حکایت◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبحمیدرضا محمدیامیر اثنی عشریآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمیکی پیرِ درویش در خاک کیشچه خوش گفت با همسر زشت خویشسعدی»بوستان»باب پنجم در رضا»بخش 9 - حکایت
اگلی نظمچه خوش گفت شاگرد منسوج بافچو عنقا بر آورد و پیل و زرافسعدی»بوستان»باب پنجم در رضا»بخش 11 - حکایت