سعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 3 - حکایت در معنی نظر مردان در خود به حقارتبخش 3 - حکایت در معنی نظر مردان در خود به حقارتشاعر: سعدیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںجوانی خردمندِ پاکیزهبومز دریا بر آمد به دربندِ روم2نقل کریںدر او فضل دیدند و فقر و تمیزنهادند رختش به جایی عزیز3نقل کریںسرِ صالحان گفت روزی به مردکه خاشاک مسجد بیفشان و گرد4نقل کریںهمان کاین سخن مرد رهرو شنیدبرون رفت و بازش کس آنجا ندید5نقل کریںبر آن حمل کردند یاران و پیرکه پروای خدمت نبودش فقیر6نقل کریںدگر روز خادم گرفتش به راهکه «ناخوب کردی به رایِ تباه7نقل کریںندانستی ای کودکِ خودپسند؟که مردان ز خدمت به جایی رسند؟»8نقل کریںگرستن گرفت از سر صدق و سوزکه «ای یار جانپرورِ دلفروز9نقل کریںنه گَرد اندر آن بُقعه دیدم، نه خاکمن آلوده بودم در آن جای پاک10نقل کریںگرفتم قدم لاجرم باز پسکه پاکیزه به مسجد از خاک و خس»11نقل کریںطریقت جز این نیست درویش راکه افکنده دارد تنِ خویش را12نقل کریںبلندیت باید، تواضع گزینکه آن بام را نیست سُلَّم جز این◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمیکی قطره باران ز ابری چکیدخجل شد چو پهنای دریا بدیدسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 2 - حکایت در این معنیاگلی نظمشنیدم که وقتی سحرگاه عیدز گرمابه آمد برون بایزیدسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 4 - حکایت بایزید بسطامیآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبحمیدرضا محمدیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمیکی قطره باران ز ابری چکیدخجل شد چو پهنای دریا بدیدسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 2 - حکایت در این معنی
اگلی نظمشنیدم که وقتی سحرگاه عیدز گرمابه آمد برون بایزیدسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 4 - حکایت بایزید بسطامی