صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »بوستان
  3. »باب هفتم در عالم تربیت
  4. »بخش 29 - حکایت

بخش 29 - حکایت

شاعر: سعدی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11
جوانی هنرمند فرزانه بود
که در وعظْ چالاک و مردانه بود
22
نکونام و صاحبدل و حق پرست
خطِ عارضش خوشتر از خطِّ دست
33
قوی در بلاغات و در نحوْ چُست
ولی حرف ابجد نگفتی درست
44
یکی را بگفتم ز صاحبدلان
که دندان پیشین ندارد فلان
55
برآمد ز سودای من سرخ روی
کز این جنس بیهوده دیگر مگوی
66
تو در وی همان عیب دیدی که هست
ز چندان هنر، چشم عقلت ببست؟
77
یقین بشنو از من که روز یقین
نبینند بد، مردم نیک بین
88
یکی را که فضل است و فرهنگ و رای
گرش پایِ عصمت بخیزد ز جای
99
به یک خرده مَپْسند بر وی جفا
بزرگان چه گفتند؟ خُذ ما صفا
1010
بُوَد خار و گُل با هم ای هوشمند
چه در بند خاری؟ تو گلْ دسته بند
1111
که را زشت خویی بُوَد در سِرِشت
نبیند ز طاووسْ جز پایِ زشت
1212
صفایی به دست آور ای خیره روی
که ننماید آیینهٔ تیره، روی
1313
طریقی طلب کز عُقوبت رهی
نه حرفی که انگشت بر وی نهی
1414
مَنِه عیب خلق ای خردمند، پیش
که چشمت فرو دوزد از عیب خویش
1515
چرا دامنْ آلوده را حد زنم
چو در خود شناسم که تَر دامنم؟
1616
نشاید که بر کس درشتی کنی
چو خود را به تأویل پشتی کنی
1717
چو بد ناپسند آیدت خود مکُن
پس آنگه به همسایه گو بد مکُن
1818
من ار حقْ شناسم وگر خود نمای
برون با تو دارم، درون با خدای
1919
چو ظاهر به عفّت بیاراستم
تَصرُّف مکُن در کژ و راستم
2020
اگر سیرتم خوب و گر مُنکَر است
خدایم به سِرّ، از تو داناتر است
2121
تو خاموش اگر من بِهَم یا بَدم
که حَمّال سود و زیان خودم
2222
کسی را به کردار بد کن عذاب
که چشم از تو دارد به نیکی ثواب
2323
نکو کاری از مردم نیکْ رای
یکی را به دَه می‌نویسد خدای
2424
تو نیز ای عجب هر که را یک هنر
ببینی، ز دَه عیبش اندر گذر
2525
نه یک عیبِ او را بر انگشت پیچ
جهانی فضیلت بر آور به هیچ
2626
چو دشمن که در شعر سعدی، نگاه
به نفرت کند ز اندرونِ تباه
2727
ندارد به صد نکتهٔ نَغْزْ، گوش
چو زَحفی ببیند بر آرد خروش
2828
جز این علّتش نیست کان بد پسند
حسد دیدهٔ نیکْ بینش بکَند
2929
نه مَر خلق را صُنعِ باری سِرِشت؟
سیاه و سپید آمد و خوب و زشت
3030
نه هر چشم و ابرو که بینی نکوست
بخور پستهْ مغز و بینداز پوست
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

اگر در جهان از جهان رسته‌ای است،

در از خلقْ بر خویشتن بسته‌ای است

سعدی»بوستان»باب هفتم در عالم تربیت»بخش 28 - گفتار اندر سلامت گوشه‌نشینی و صبر بر ایذاء خلق

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00