سعدی»بوستان»باب سوم در عشق و مستی و شور»بخش 9 - حکایتبخش 9 - حکایتشاعر: سعدیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشنیدم که پیری شبی زنده داشتسحر دست حاجت به حق بر فراشت2نقل کریںیکی هاتف انداخت در گوش پیرکه «بیحاصلی، رو سر خویش گیر3نقل کریںبر این در دعای تو مقبول نیستبه خواری برو یا به زاری بایست»4نقل کریںشب دیگر از ذکر و طاعت نخفتمریدی ز حالش خبر یافت، گفت5نقل کریںچو دیدی کز آن روی بستهست دربه بیحاصلی سعی چندین مبر6نقل کریںبه دیباچه بر اشک یاقوتفامبه حسرت ببارید و گفت ای غلام7نقل کریںبه نومیدی آنگه بگردیدمیاز این ره، که راهی دگر دیدمی8نقل کریںمپندار گر وی عنان بر شکستکه من باز دارم ز فتراک دست9نقل کریںچو خواهنده محروم گشت از دریچه غم گر شناسد در دیگری؟10نقل کریںشنیدم که راهم در این کوی نیستولی هیچ راه دگر روی نیست11نقل کریںدر این بود سر بر زمین فداکه گفتند در گوش جانش ندا12نقل کریںقبول است اگر چه هنر نیستشکه جز ما پناهی دگر نیستش◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچنین نقل دارم ز مردان راهفقیران منعم، گدایان شاهسعدی»بوستان»باب سوم در عشق و مستی و شور»بخش 8 - حکایت صبر و ثبات روندگاناگلی نظمیکی در نشابور دانی چه گفتچو فرزندش از فرض خفتن بخفت؟سعدی»بوستان»باب سوم در عشق و مستی و شور»بخش 10 - حکایتآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبحمیدرضا محمدیامیر اثنی عشریآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمچنین نقل دارم ز مردان راهفقیران منعم، گدایان شاهسعدی»بوستان»باب سوم در عشق و مستی و شور»بخش 8 - حکایت صبر و ثبات روندگان
اگلی نظمیکی در نشابور دانی چه گفتچو فرزندش از فرض خفتن بخفت؟سعدی»بوستان»باب سوم در عشق و مستی و شور»بخش 10 - حکایت