سعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 5 - حکایت عیسی (ع) و عابد و ناپارسابخش 5 - حکایت عیسی (ع) و عابد و ناپارساشاعر: سعدیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشنیدستم از راویان کلامکه در عهد عیسی علیهالسلام2نقل کریںیکی زندگانی تلف کرده بودبه جهل و ضلالت سر آورده بود3نقل کریںدلیری سیه نامهای سخت دلز ناپاکی ابلیس در وی خجل4نقل کریںبه سر برده ایام، بی حاصلینیاسوده تا بوده از وی دلی5نقل کریںسرش خالی از عقل و از احتشامشکم فربه از لقمههای حرام6نقل کریںبه ناراستی دامن آلودهایبه ناداشتی دوده اندودهای7نقل کریںنه چشمی چو بینندگان راست رونه گوشی چو مردم نصیحت شنو8نقل کریںچو سال بد از وی خلایق نفورنمایان به هم چون مه نو ز دور9نقل کریںهوی و هوس خرمنش سوختهجوی نیکنامی نیندوخته10نقل کریںسیه نامه چندان تنعم براندکه در نامه جای نبشتن نماند11نقل کریںگنهکار و خودرای و شهوت پرستبه غفلت شب و روز مخمور و مست12نقل کریںشنیدم که عیسی در آمد ز دشتبه مقصوره عابدی برگذشت13نقل کریںبه زیر آمد از غرفه خلوت نشینبه پایش در افتاد سر بر زمین14نقل کریںگنهکار برگشته اختر ز دورچو پروانه حیران در ایشان ز نور15نقل کریںتأمل به حسرت کنان شرمسارچو درویش در دست سرمایهدار16نقل کریںخجل زیر لب عذرخواهان به سوزز شبهای در غفلت آورده روز17نقل کریںسرشک غم از دیده باران چو میغکه عمرم به غفلت گذشت ای دریغ!18نقل کریںبر انداختم نقد عمر عزیزبه دست از نکویی نیاورده چیز19نقل کریںچو من زنده هرگز مبادا کسیکه مرگش به از زندگانی بسی20نقل کریںبرست آن که در عهد طفلی بمردکه پیرانه سر شرمساری نبرد21نقل کریںگناهم ببخش ای جهان آفرینکه گر با من آید فبئس القرین22نقل کریںنگون مانده از شرمساری سرشروان آب حسرت به شیب و برش23نقل کریںدر این گوشه نالان گنهکار پیرکه فریاد حالم رس ای دستگیر24نقل کریںوز آن نیمه عابد سری پر غرورترش کرده بر فاسق ابرو ز دور25نقل کریںکه این مدبر اندر پی ما چراست؟نگون بخت جاهل چه در خورد ماست؟26نقل کریںبه گردن در آتش در افتادهایبه باد هوی عمر بر دادهای27نقل کریںچه خیر آمد از نفس تر دامنشکه صحبت بود با مسیح و منش؟28نقل کریںچه بودی که زحمت ببردی ز پیشبه دوزخ برفتی پس کار خویش29نقل کریںهمی رنجم از طلعت ناخوششمبادا که در من فتد آتشش30نقل کریںبه محشر که حاضر شوند انجمنخدایا تو با او مکن حشر من31نقل کریںدر این بود و وحی از جلیل الصفاتدر آمد به عیسی علیه الصلوة32نقل کریںکه گر عالم است این و گر وی جهولمرا دعوت هر دو آمد قبول33نقل کریںتبه کرده ایام برگشته روزبنالید بر من به زاری و سوز34نقل کریںبه بیچارگی هر که آمد برمنیندازمش ز آستان کرم35نقل کریںعفو کردم از وی عملهای زشتبه انعام خویش آرمش در بهشت36نقل کریںو گر عار دارد عبادت پرستکه در خلد با وی بود هم نشست37نقل کریںبگو ننگ از او در قیامت مدارکه آن را به جنت برند این به نار38نقل کریںکه آن را جگر خون شد از سوز و دردگر این تکیه بر طاعت خویش کرد39نقل کریںندانست در بارگاه غنیکه بیچارگی به ز کبر و منی40نقل کریںکرا جامه پاک است و سیرت پلیددر دوزخش را نباید کلید41نقل کریںبر این آستان عجز و مسکینیتبه از طاعت و خویشتن بینیت42نقل کریںچو خود را ز نیکان شمردی، بدینمیگنجد اندر خدایی خودی43نقل کریںاگر مردی از مردی خود مگوینه هر شهسواری به در برد گوی44نقل کریںپیاز آمد آن بی هنر جمله پوستکه پنداشت چون پسته مغزی در اوست45نقل کریںاز این نوع طاعت نیاید به کاربرو عذر تقصیر طاعت بیار46نقل کریںچه رند پریشان شوریده بختچه زاهد که بر خود کند کار سخت47نقل کریںبه زهد و ورع کوش و صدق و صفاولیکن میفزای بر مصطفی48نقل کریںنخورد از عبادت بر آن بیخردکه با حق نکو بود و با خلق بد49نقل کریںسخن ماند از عاقلان یادگارز سعدی همین یک سخن یاد دار50نقل کریںگنهکار اندیشناک از خدایبه از پارسای عبادت نمای◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشنیدم که وقتی سحرگاه عیدز گرمابه آمد برون بایزیدسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 4 - حکایت بایزید بسطامیاگلی نظمفقیهی کهن جامهٔ تنگدستدر ایوان قاضی به صف بر نشستسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 6 - حکایت دانشمندآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبحمیدرضا محمدیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشنیدم که وقتی سحرگاه عیدز گرمابه آمد برون بایزیدسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 4 - حکایت بایزید بسطامی
اگلی نظمفقیهی کهن جامهٔ تنگدستدر ایوان قاضی به صف بر نشستسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 6 - حکایت دانشمند