سعدی»بوستان»باب نهم در توبه و راه صواب»بخش 18 - حکایت زلیخا با یوسف (ع)بخش 18 - حکایت زلیخا با یوسف (ع)شاعر: سعدیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی، عندلیبآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںزلیخا چو گشت از می عشق مستبه دامان یوسف در آویخت دست2نقل کریںچنان دیو شهوت رضا داده بودکه چون گرگ در یوسف افتاده بود3نقل کریںبتی داشت بانوی مصر از رخامبر او معتکف بامدادان و شام4نقل کریںدر آن لحظه رویش بپوشید و سرمبادا که زشت آیدش در نظر5نقل کریںغم آلوده یوسف به کنجی نشستبه سر بر ز نفس ستمکاره دست6نقل کریںزلیخا دو دستش ببوسید و پایکه ای سست پیمان سرکش درآی7نقل کریںبه سندان دلی روی در هم مکشبه تندی پریشان مکن وقت خوش8نقل کریںروان گشتش از دیده بر چهره جویکه برگرد و ناپاکی از من مجوی9نقل کریںتو در روی سنگی شدی شرمناکمرا شرم باد از خداوند پاک10نقل کریںچه سود از پشیمانی آید به کفچو سرمایهٔ عمر کردی تلف؟11نقل کریںشراب از پی سرخ رویی خورندوز او عاقبت زردرویی برند12نقل کریںبه عذرآوری خواهش امروز کنکه فردا نماند مجال سخن◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمیکی متفق بود بر منکریگذر کرد بر وی نکو محضریسعدی»بوستان»باب نهم در توبه و راه صواب»بخش 17 - حکایتاگلی نظمپلیدی کند گربه بر جای پاکچو زشتش نماید بپوشد به خاکسعدی»بوستان»باب نهم در توبه و راه صواب»بخش 19 - مثلآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمیکی متفق بود بر منکریگذر کرد بر وی نکو محضریسعدی»بوستان»باب نهم در توبه و راه صواب»بخش 17 - حکایت
اگلی نظمپلیدی کند گربه بر جای پاکچو زشتش نماید بپوشد به خاکسعدی»بوستان»باب نهم در توبه و راه صواب»بخش 19 - مثل