سعدی»بوستان»در نیایش خداوند»بخش 1 - سرآغازبخش 1 - سرآغازشاعر: سعدیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبه نام خداوندِ جانآفرینحکیمِ سخن در زبانآفرین2نقل کریںخداوند بخشندهٔ دستگیرکریم خطابخش پوزشپذیر3نقل کریںعزیزی که هر کز درش سر بتافتبه هر در که شد هیچ عزّت نیافت4نقل کریںسر پادشاهان گردنفرازبه درگاه او بر زمینِ نیاز5نقل کریںنه گردنکشان را بگیرد به فورنه عذرآوران را براند به جور6نقل کریںوگر خشم گیرد ز کردارِ زشتچو بازآمدی ماجرا درنوشت7نقل کریںاگر با پدر جنگ جوید کسیپدر بیگمان خشم گیرد بسی8نقل کریںوگر خویش راضی نباشد ز خویشچو بیگانگانش براند ز پیش9نقل کریںوگر بنده چابک نباشد به کارعزیزش ندارد خداوندگار10نقل کریںوگر بر رفیقان نباشی شفیقبه فرسنگ بگریزد از تو رفیق11نقل کریںوگر ترکِ خدمت کند لشکریشود شاهِ لشکرکُش از وی بری12نقل کریںولیکن خداوندِ بالا و پستبه عصیان، درِ رزق بر کس نبست13نقل کریںدو کونش یکی قطره از بحرِ علمگنه بیند و پرده پوشد به حلم14نقل کریںادیمِ زمین، سفرهٔ عام اوستبر این خوان یغما چه دشمن چه دوست15نقل کریںاگر بر جفاپیشه بشتافتیکه از دست قهرش امان یافتی؟16نقل کریںبری ذاتش از تهمتِ ضد و جنسغنی، ملکش از طاعتِ جن و انس17نقل کریںپرستارِ امرش همه چیز و کسبنیآدم و مرغ و مور و مگس18نقل کریںچنان پهن خوان کرم گستردکه سیمرغ در قاف قسمت خورد19نقل کریںلطیف کرمگستر کارسازکه دارای خَلق است و دانای راز20نقل کریںمر او را رسد کبریا و منیکه ملکش قدیم است و ذاتش غنی21نقل کریںیکی را به سر بر نهد تاج بختیکی را به خاک اندر آرد ز تخت22نقل کریںکلاهِ سعادت یکی بر سرشگلیمِ شقاوت یکی در برش23نقل کریںگلستان کند آتشی بر خلیلگروهی به آتش بَرَد ز آب نیل24نقل کریںگر آن است، منشورِ احسان اوستور این است، توقیعِ فرمان اوست25نقل کریںپسِ پرده بیند عملهای بدهم او پرده پوشد به آلای خَوْد26نقل کریںبه تهدید اگر برکشد تیغِ حکمبمانند کروبیان صُمّ و بکم27نقل کریںوگر دردهد یک صلای کرمعزازیل گوید نصیبی برم28نقل کریںبه درگاهِ لطف و بزرگیش بربزرگان نهاده بزرگی ز سر29نقل کریںفروماندگان را به رحمت قریبتضرعکنان را به دعوت مجیب30نقل کریںبر احوالِ نابوده، علمش بصیربه اسرارِ ناگفته، لطفش خبیر31نقل کریںبه قدرت، نگهدارِ بالا و شیبخداوندِ دیوانِ روزِ حسیب32نقل کریںنه مستغنی از طاعتش پشت کسنه بر حرف او جای انگشت کس33نقل کریںقدیمی نکوکارِ نیکی پسندبه کلک قضا در رحم نقشبند34نقل کریںز مشرق به مغرب مه و آفتابروان کرد و بنهاد گیتی بر آب35نقل کریںزمین از تبِ لرزه آمد ستوهفروکوفت بر دامنش میخِ کوه36نقل کریںدهد نطفه را صورتی چون پریکه کردهست بر آب صورتگری؟37نقل کریںنهد لعل و پیروزه در صلبِ سنگگل لعل در شاخ پیروزه رنگ38نقل کریںز ابر افکند قطرهای سویِ یَمز صلب افکند نطفهای در شکم39نقل کریںاز آن قطره لولوی لالا کندوز این، صورتی سروبالا کند40نقل کریںبر او علم یک ذره پوشیده نیستکه پیدا و پنهان به نزدش یکیست41نقل کریںمهیاکنِ روزیِ مار و موراگر چند بیدستوپایاند و زور42نقل کریںبه امرش وجود از عدم نقش بستکه داند جز او کردن از نیست، هست؟43نقل کریںدگر ره به کتمِ عدم در بردوز آنجا به صحرای محشر برد44نقل کریںجهان مُتَّفِق بر الهیتشفرومانده از کُنهِ ماهیتش45نقل کریںبشر ماورای جلالش نیافتبصر منتهای جمالش نیافت46نقل کریںنه بر اوجِ ذاتش پرد مرغِ وهمنه در ذیلِ وصفش رسد دستِ فهم47نقل کریںدر این ورطه کشتی فرو شد هزارکه پیدا نشد تختهای بر کنار48نقل کریںچه شبها نشستم در این سِیر، گمکه دِهشَت گرفت آستینم که قُم49نقل کریںمحیط است علم مَلِک بر بسیطقیاس تو بر وی نگردد محیط50نقل کریںنه ادراک در کُنهِ ذاتش رسیدنه فکرت به غورِ صفاتش رسید51نقل کریںتوان در بلاغت به سَحبان رسیدنه در کُنهِ بیچون سُبحان رسید52نقل کریںکه خاصان در این ره فَرَس راندهاندبه لااحصیٖ از تک فروماندهاند53نقل کریںنه هر جای مرکب توان تاختنکه جاها سپر باید انداختن54نقل کریںوگر سالکی مَحرمِ راز گشتببندند بر وی در بازگشت55نقل کریںکسی را در این بزم ساغر دهندکه داروی بیهوشیاش دَردهند56نقل کریںیکی باز را دیده بردوختهستیکی دیدهها باز و پر سوختهست57نقل کریںکسی ره سوی گنج قارون نَبُردوگر بُرد، ره باز بیرون نبرد58نقل کریںبمردم در این موج دریای خونکز او کس نبردهست کشتی برون59نقل کریںاگر طالبی کاین زمین طی کنینخست اسبِ بازآمدن پی کنی60نقل کریںتأمل در آیینهٔ دل کنیصفایی بهتدریج حاصل کنی61نقل کریںمگر بویی از عشق مستت کندطلبکارِ عهدِ الستت کند62نقل کریںبه پای طلب ره بدان جا بریوز آنجا به بالِ محبت پری63نقل کریںبِدَرَّد یقین پردههای خیالنماند سراپرده إلّا جلال64نقل کریںدگر مرکبِ عقل را پویه نیستعنانش بگیرد تَحَیَّر که بیست65نقل کریںدر این بحر جز مردِ راعی نرفتگم آن شد که دنبال داعی نرفت66نقل کریںکسانی کز این راه برگشتهاندبرفتند بسیار و سرگشتهاند67نقل کریںخلاف پیمبر کسی ره گزیدکه هرگز به منزل نخواهد رسید68نقل کریںمپندار سعدی که راه صفاتوان رفت جز بر پی مصطفی◆اگلی / پچھلی نظماگلی نظمکریم السجایا جمیل الشیمنبی البرایا شفیع الاممسعدی»بوستان»در نیایش خداوند»بخش 2 - فی نعت سید المرسلین علیه الصلوة و السلامآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبفرید حامدحمیدرضا محمدینیلوفر عابدیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمکریم السجایا جمیل الشیمنبی البرایا شفیع الاممسعدی»بوستان»در نیایش خداوند»بخش 2 - فی نعت سید المرسلین علیه الصلوة و السلام