صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »بوستان
  3. »باب نهم در توبه و راه صواب
  4. »بخش 2 - حکایت پیرمرد و تحسر او بر روزگار جوانی

بخش 2 - حکایت پیرمرد و تحسر او بر روزگار جوانی

شاعر: سعدی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11
شبی در جوانی و طیب نعم
جوانان نشستیم چندی بهم
22
چو بلبل، سرایان چو گل تازه روی
ز شوخی در افکنده غلغل به کوی
33
جهاندیده پیری ز ما بر کنار
ز دور فلک لیل مویش نهار
44
چو فندق دهان از سخن بسته بود
نه چون ما لب از خنده چون پسته بود
55
جوانی فرا رفت کای پیرمرد
چه در کنج حسرت نشینی به درد؟
66
یکی سر برآر از گریبان غم
به آرام دل با جوانان بچم
77
برآورد سر سالخورد از نهفت
جوابش نگر تا چه پیرانه گفت
88
چو باد صبا بر گلستان وزد
چمیدن درخت جوان را سزد
99
چمد تا جوان است و سرسبز خوید
شکسته شود چون به زردی رسید
1010
بهاران که بید آورد بید مشک
بریزد درخت گشن برگ خشک
1111
نزیبد مرا با جوانان چمید
که بر عارضم صبح پیری دمید
1212
به قید اندرم جره بازی که بود
دمادم سر رشته خواهد ربود
1313
شما راست نوبت بر این خوان نشست
که ما از تنعم بشستیم دست
1414
چو بر سر نشست از بزرگی غبار
دگر چشم عیش جوانی مدار
1515
مرا برف باریده بر پر زاغ
نشاید چو بلبل تماشای باغ
1616
کند جلوه طاووس صاحب جمال
چه می‌خواهی از باز برکنده بال؟
1717
مرا غله تنگ اندر آمد درو
شما را کنون می‌دمد سبزه نو
1818
گلستان ما را طراوت گذشت
که گل دسته بندد چو پژمرده گشت؟
1919
مرا تکیه جان پدر بر عصاست
دگر تکیه بر زندگانی خطاست
2020
مسلم جوان راست بر پای جست
که پیران برند استعانت به دست
2121
گل سرخ رویم نگر زر ناب
فرو رفت، چون زرد شد آفتاب
2222
هوس پختن از کودک ناتمام
چنان زشت نبود که از پیر خام
2323
مرا می‌بباید چو طفلان گریست
ز شرم گناهان، نه طفلانه زیست
2424
نکو گفت لقمان که نازیستن
به از سالها بر خطا زیستن
2525
هم از بامدادان در کلبه بست
به از سود و سرمایه دادن ز دست
2626
جوان تا رساند سیاهی به نور
برد پیر مسکین سپیدی به گور
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بیا ای که عمرت به هفتاد رفت

مگر خفته بودی که بر باد رفت؟

سعدی»بوستان»باب نهم در توبه و راه صواب»بخش 1 - سر آغاز

اگلی نظم

کهنسالی آمد به نزد طبیب

ز نالیدنش تا به مردن قریب

سعدی»بوستان»باب نهم در توبه و راه صواب»بخش 3 - حکایت

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00