سعدی»بوستان»باب ششم در قناعت»بخش 4 - حکایتبخش 4 - حکایتشاعر: سعدیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںیکی را تب آمد ز صاحبدلانکسی گفت شِکَّر بخواه از فلان2نقل کریںبگفت ای پسر تلخی مردنمبه از جور روی ترش بردنم3نقل کریںشکر عاقل از دست آن کس نخوردکه روی از تکبر بر او سرکه کرد4نقل کریںمرو از پی هر چه دل خواهدتکه تمکین تن نور جان کاهدت5نقل کریںکند مرد را نفس اماره خواراگر هوشمندی عزیزش مدار6نقل کریںاگر هرچه باشد مرادت خوریز دوران بسی نامرادی بری7نقل کریںتنور شکم دم به دم تافتنمصیبت بود روز نایافتن8نقل کریںبه تنگی بریزاندت روی رنگچو وقت فراخی کنی معده تنگ9نقل کریںکِشد مرد پرخواره بار شکموگر در نیابد کشد بار غم10نقل کریںشکم بنده بسیار بینی خجلشکم پیش من تنگ بهتر که دل◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمیکی پر طمع پیش خوارزمشاهشنیدم که شد بامدادی پگاهسعدی»بوستان»باب ششم در قناعت»بخش 3 - حکایتاگلی نظمچه آوردم از بصره دانی عجبحدیثی که شیرین تر است از رطبسعدی»بوستان»باب ششم در قناعت»بخش 5 - حکایت در مذلت بسیار خوردنآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبامیر اثنی عشریآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمچه آوردم از بصره دانی عجبحدیثی که شیرین تر است از رطبسعدی»بوستان»باب ششم در قناعت»بخش 5 - حکایت در مذلت بسیار خوردن