سعدی»بوستان»باب ششم در قناعت»بخش 3 - حکایتبخش 3 - حکایتشاعر: سعدیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںیکی پر طمع پیش خوارزمشاهشنیدم که شد بامدادی پگاه2نقل کریںچو دیدش به خدمت دوتا گشت و راستدگر روی بر خاک مالید و خاست3نقل کریںپسر گفتش ای بابک نامجوییکی مشکلت میبپرسم بگوی4نقل کریںنگفتی که قبلهست سوی حجازچرا کردی امروز از این سو نماز؟5نقل کریںمبر طاعت نفس شهوت پرستکه هر ساعتش قبلهٔ دیگر است6نقل کریںمبر ای برادر به فرمانش دستکه هر کس که فرمان نبردش برست7نقل کریںقناعت سرافرازد ای مرد هوشسر پر طمع بر نیاید ز دوش8نقل کریںطمع آبروی توقر بریختبرای دو جو دامنی در بریخت9نقل کریںچو سیراب خواهی شدن ز آب جویچرا ریزی از بهر برف آبروی؟10نقل کریںمگر از تنعم شکیبا شویوگرنه ضرورت به درها شوی11نقل کریںبرو خواجه کوتاه کن دست آزچه میبایدت ز آستین دراز؟12نقل کریںکسی را که درج طمع در نوشتنباید به کس عبد و خادم نبشت13نقل کریںتوقع براند ز هر مجلستبران از خودش تا نراند کست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممرا حاجیی شانهٔ عاج دادکه رحمت بر اخلاق حجاج بادسعدی»بوستان»باب ششم در قناعت»بخش 2 - حکایتاگلی نظمیکی را تب آمد ز صاحبدلانکسی گفت شِکَّر بخواه از فلانسعدی»بوستان»باب ششم در قناعت»بخش 4 - حکایتآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبحمیدرضا محمدیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمیکی را تب آمد ز صاحبدلانکسی گفت شِکَّر بخواه از فلانسعدی»بوستان»باب ششم در قناعت»بخش 4 - حکایت