سعدی»بوستان»باب هشتم در شکر بر عافیت»بخش 3 - گفتار اندر صنع باری عز اسمه در ترکیب خلقت انسانبخش 3 - گفتار اندر صنع باری عز اسمه در ترکیب خلقت انسانشاعر: سعدیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںببین تا یک انگشت از چند بندبه صنع الهی به هم در فگند2نقل کریںپس آشفتگی باشد و ابلهیکه انگشت بر حرف صنعش نهی3نقل کریںتأمل کن از بهر رفتار مردکه چند استخوان پی زد و وصل کرد4نقل کریںکه بی گردش کعب و زانو و پاینشاید قدم بر گرفتن ز جای5نقل کریںاز آن سجده بر آدمی سخت نیستکه در صلب او مهره یک لخت نیست6نقل کریںدو صد مهره بر یکدگر ساختهستکه گل مهرهای چون تو پرداختهست7نقل کریںرگت بر تن است ای پسندیده خویزمینی در او سیصد و شصت جوی8نقل کریںبصر در سر و فکر و رای و تمیزجوارح به دل، دل به دانش عزیز9نقل کریںبهایم به روی اندر افتاده خوارتو همچون الف بر قدمها سوار10نقل کریںنگون کرده ایشان سر از بهر خورتو آری به عزت خورش پیش سر11نقل کریںنزیبد تو را با چنین سروریکه سر جز به طاعت فرود آوری12نقل کریںبه انعام خود دانه دادت نه کاهنکردت چو انعام سر در گیاه13نقل کریںولیکن بدین صورت دلپذیرفرفته مشو، سیرت خوب گیر14نقل کریںره راست باید نه بالای راستکه کافر هم از روی صورت چو ماست15نقل کریںتو را آن که چشم و دهان داد و گوشاگر عاقلی در خلافش مکوش16نقل کریںگرفتم که دشمن بکوبی به سنگمکن باری از جهل با دوست جنگ17نقل کریںخردمند طبعان منت شناسبدوزند نعمت به میخ سپاس◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمجوانی سر از رای مادر بتافتدل دردمندش به آذر بتافتسعدی»بوستان»باب هشتم در شکر بر عافیت»بخش 2 - حکایتاگلی نظمملک زادهای ز اسب ادهم فتادبه گردن درش مهره بر هم فتادسعدی»بوستان»باب هشتم در شکر بر عافیت»بخش 4 - حکایت اندر معنی شکر منعمآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبحمیدرضا محمدیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمجوانی سر از رای مادر بتافتدل دردمندش به آذر بتافتسعدی»بوستان»باب هشتم در شکر بر عافیت»بخش 2 - حکایت
اگلی نظمملک زادهای ز اسب ادهم فتادبه گردن درش مهره بر هم فتادسعدی»بوستان»باب هشتم در شکر بر عافیت»بخش 4 - حکایت اندر معنی شکر منعم