صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »بوستان
  3. »باب چهارم در تواضع
  4. »بخش 12 - حکایت معروف کرخی و مسافر رنجور

بخش 12 - حکایت معروف کرخی و مسافر رنجور

شاعر: سعدی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11
کسی راه معروف کرخی بجست
که بنهاد معروفی از سر نخست
22
شنیدم که مهمانش آمد یکی
ز بیماریش تا به مرگ اندکی
33
سرش موی و رویش صفا ریخته
به موییش جان در تن آویخته
44
شب آنجا بیفکند و بالش نهاد
روان دست در بانگ و نالش نهاد
55
نه خوابش گرفتی شبان یک نفس
نه از دست فریاد او خواب کس
66
نهادی پریشان و طبعی درشت
نمی‌مرد و خلقی به حجت بکشت
77
ز فریاد و نالیدن و خفت و خیز
گرفتند از او خلق راه گریز
88
ز دیار مردم در آن بقعه کس
همان ناتوان ماند و معروف و بس
99
شنیدم که شبها ز خدمت نخفت
چو مردان میان بست و کرد آنچه گفت
1010
شبی بر سرش لشکر آورد خواب
که چند آورد مرد ناخفته تاب؟
1111
به یک دم که چشمانش خفتن گرفت
مسافر پراکنده گفتن گرفت
1212
که لعنت بر این نسل ناپاک باد
که نامند و ناموس و زرقند و باد
1313
پلید اعتقادان پاکیزه پوش
فریبندهٔ پارسایی فروش
1414
چه داند لت انبانی از خواب مست
که بیچاره‌ای دیده بر هم نبست؟
1515
سخنهای منکر به معروف گفت
که یک دم چرا غافل از وی بخفت
1616
فرو خورد شیخ این حدیث از کرم
شنیدند پوشیدگان حرم
1717
یکی گفت معروف را در نهفت
شنیدی که درویش نالان چه گفت
1818
برو زین سپس گو سر خویش گیر
گرانی مکن جای دیگر بمیر
1919
نکویی و رحمت به جای خود است
ولی با بدان نیکمردی بد است
2020
سر سفله را گرد بالش منه
سر مردم آزار بر سنگ به
2121
مکن با بدان نیکی ای نیکبخت
که در شوره نادان نشاند درخت
2222
نگویم مراعات مردم مکن
کرم پیش نامردمان گم مکن
2323
به اخلاق نرمی مکن با درشت
که سگ را نمالند چون گربه پشت
2424
گر انصاف خواهی سگ حق شناس
به سیرت به از مردم ناسپاس
2525
به برفاب رحمت مکن بر خسیس
چو کردی مکافات بر یخ نویس
2626
ندیدم چنین پیچ بر پیچ کس
مکن هیچ رحمت بر این هیچ کس
2727
بخندید و گفت ای دلارام جفت
پریشان مشو زین پریشان که گفت
2828
گر از ناخوشی کرد بر من خروش
مرا ناخوش از وی خوش آمد به گوش
2929
جفای چنین کس نباید شنود
که نتواند از بی‌قراری غنود
3030
چو خود را قوی حال بینی و خوش
به شکرانه بار ضعیفان بکش
3131
اگر خود همین صورتی چون طلسم
بمیری و اسمت بمیرد چو جسم
3232
وگر پرورانی درخت کرم
بر نیکنامی خوری لاجرم
3333
نبینی که در کرخ تربت بسی است
به جز گور معروف، معروف نیست
3434
به دولت کسانی سر افراختند
که تاج تکبر بینداختند
3535
تکبر کند مرد حشمت پرست
نداند که حشمت به حلم اندر است
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بزرگی هنرمند آفاق بود

غلامش نکوهیده اخلاق بود

سعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 11 - حکایت خواجه نیکوکار و بنده نافرمان

اگلی نظم

طمع برد شوخی به صاحبدلی

نبود آن زمان در میان حاصلی

سعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 13 - حکایت در معنی سفاهت نااهلان

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00