سعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 12 - حکایت معروف کرخی و مسافر رنجوربخش 12 - حکایت معروف کرخی و مسافر رنجورشاعر: سعدیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںکسی راه معروف کرخی بجستکه بنهاد معروفی از سر نخست2نقل کریںشنیدم که مهمانش آمد یکیز بیماریش تا به مرگ اندکی3نقل کریںسرش موی و رویش صفا ریختهبه موییش جان در تن آویخته4نقل کریںشب آنجا بیفکند و بالش نهادروان دست در بانگ و نالش نهاد5نقل کریںنه خوابش گرفتی شبان یک نفسنه از دست فریاد او خواب کس6نقل کریںنهادی پریشان و طبعی درشتنمیمرد و خلقی به حجت بکشت7نقل کریںز فریاد و نالیدن و خفت و خیزگرفتند از او خلق راه گریز8نقل کریںز دیار مردم در آن بقعه کسهمان ناتوان ماند و معروف و بس9نقل کریںشنیدم که شبها ز خدمت نخفتچو مردان میان بست و کرد آنچه گفت10نقل کریںشبی بر سرش لشکر آورد خوابکه چند آورد مرد ناخفته تاب؟11نقل کریںبه یک دم که چشمانش خفتن گرفتمسافر پراکنده گفتن گرفت12نقل کریںکه لعنت بر این نسل ناپاک بادکه نامند و ناموس و زرقند و باد13نقل کریںپلید اعتقادان پاکیزه پوشفریبندهٔ پارسایی فروش14نقل کریںچه داند لت انبانی از خواب مستکه بیچارهای دیده بر هم نبست؟15نقل کریںسخنهای منکر به معروف گفتکه یک دم چرا غافل از وی بخفت16نقل کریںفرو خورد شیخ این حدیث از کرمشنیدند پوشیدگان حرم17نقل کریںیکی گفت معروف را در نهفتشنیدی که درویش نالان چه گفت18نقل کریںبرو زین سپس گو سر خویش گیرگرانی مکن جای دیگر بمیر19نقل کریںنکویی و رحمت به جای خود استولی با بدان نیکمردی بد است20نقل کریںسر سفله را گرد بالش منهسر مردم آزار بر سنگ به21نقل کریںمکن با بدان نیکی ای نیکبختکه در شوره نادان نشاند درخت22نقل کریںنگویم مراعات مردم مکنکرم پیش نامردمان گم مکن23نقل کریںبه اخلاق نرمی مکن با درشتکه سگ را نمالند چون گربه پشت24نقل کریںگر انصاف خواهی سگ حق شناسبه سیرت به از مردم ناسپاس25نقل کریںبه برفاب رحمت مکن بر خسیسچو کردی مکافات بر یخ نویس26نقل کریںندیدم چنین پیچ بر پیچ کسمکن هیچ رحمت بر این هیچ کس27نقل کریںبخندید و گفت ای دلارام جفتپریشان مشو زین پریشان که گفت28نقل کریںگر از ناخوشی کرد بر من خروشمرا ناخوش از وی خوش آمد به گوش29نقل کریںجفای چنین کس نباید شنودکه نتواند از بیقراری غنود30نقل کریںچو خود را قوی حال بینی و خوشبه شکرانه بار ضعیفان بکش31نقل کریںاگر خود همین صورتی چون طلسمبمیری و اسمت بمیرد چو جسم32نقل کریںوگر پرورانی درخت کرمبر نیکنامی خوری لاجرم33نقل کریںنبینی که در کرخ تربت بسی استبه جز گور معروف، معروف نیست34نقل کریںبه دولت کسانی سر افراختندکه تاج تکبر بینداختند35نقل کریںتکبر کند مرد حشمت پرستنداند که حشمت به حلم اندر است◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبزرگی هنرمند آفاق بودغلامش نکوهیده اخلاق بودسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 11 - حکایت خواجه نیکوکار و بنده نافرماناگلی نظمطمع برد شوخی به صاحبدلینبود آن زمان در میان حاصلیسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 13 - حکایت در معنی سفاهت نااهلانآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبحمیدرضا محمدیامیر اثنی عشریآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبزرگی هنرمند آفاق بودغلامش نکوهیده اخلاق بودسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 11 - حکایت خواجه نیکوکار و بنده نافرمان
اگلی نظمطمع برد شوخی به صاحبدلینبود آن زمان در میان حاصلیسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 13 - حکایت در معنی سفاهت نااهلان