صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »بوستان
  3. »باب سوم در عشق و مستی و شور
  4. »بخش 5 - حکایت در معنی اهل محبت

بخش 5 - حکایت در معنی اهل محبت

شاعر: سعدی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11
شنیدم که بر لحن خنیاگری
به رقص اندر آمد پری پیکری
22
ز دلهای شوریده پیرامنش
گرفت آتش شمع در دامنش
33
پراکنده خاطر شد و خشمناک
یکی گفتش از دوستداران، چه باک؟
44
تو را آتش ای دوست دامن بسوخت
مرا خود به یک بار خرمن بسوخت
55
اگر یاری از خویشتن دم مزن
که شرک است با یار و با خویشتن
66
چنین دارم از پیر داننده یاد
که شوریده‌ای سر به صحرا نهاد
77
پدر در فراقش نخورد و نخفت
پسر را ملامت بکردند و گفت
88
از انگه که یارم کس خویش خواند
دگر با کسم آشنایی نماند
99
به حقش که تا حق جمالم نمود
دگر هر چه دیدم خیالم نمود
1010
نشد گم که روی از خلایق بتافت
که گم کرده خویش را باز یافت
1111
پراکندگانند زیر فلک
که هم دد توان خواندشان هم ملک
1212
ز یاد مِلک چون مَلک نارمند
شب و روز چون دد ز مردم رمند
1313
قوی بازوانند کوتاه دست
خردمند شیدا و هشیار مست
1414
گه آسوده در گوشه‌ای خرقه دوز
گه آشفته در مجلسی خرقه سوز
1515
نه سودای خودشان، نه پروای کس
نه در کنج توحیدشان جای کس
1616
پریشیده عقل و پراکنده هوش
ز قول نصیحتگر آکنده گوش
1717
به دریا نخواهد شدن بط غریق
سمندر چه داند عذاب حریق؟
1818
تهیدست مردان پر حوصله
بیابان نوردان پی قافله
1919
عزیزان پوشیده از چشم خلق
نه زنار داران پوشیده دلق
2020
ندارند چشم از خلایق پسند
که ایشان پسندیده حق بسند
2121
پر از میوه و سایه‌ور چون رزند
نه چون ما سیه‌کار و ازرق بزند
2222
به خود سر فرو برده همچون صدف
نه مانند دریا بر آورده کف
2323
نه مردم همین استخوانند و پوست
نه هر صورتی جان معنی در اوست
2424
نه سلطان خریدار هر بنده‌ای است
نه در زیر هر ژنده‌ای زنده‌ای است
2525
اگر ژاله هر قطره‌ای در شدی
چو خرمهره بازار از او پر شدی
2626
چو غازی به خود بر نبندند پای
که محکم رود پای چوبین ز جای
2727
حریفان خلوت‌سرای الست
به یک جرعه تا نفخهٔ صور مست
2828
به تیغ از غرض بر نگیرند چنگ
که پرهیز و عشق آبگینه‌ست و سنگ
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شنیدم که وقتی گدازاده‌ای

نظر داشت با پادشازاده‌ای

سعدی»بوستان»باب سوم در عشق و مستی و شور»بخش 4 - حکایت در معنی تحمل محب صادق

اگلی نظم

یکی شاهدی در سمرقند داشت

که گفتی به جای سمر قند داشت

سعدی»بوستان»باب سوم در عشق و مستی و شور»بخش 6 - حکایت در معنی غلبه وجد و سلطنت عشق

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00