سعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 13 - حکایت در معنی سفاهت نااهلانبخش 13 - حکایت در معنی سفاهت نااهلانشاعر: سعدیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںطمع برد شوخی به صاحبدلینبود آن زمان در میان حاصلی2نقل کریںکمربند و دستش تهی بود و پاککه زر برفشاندی به رویش چو خاک3نقل کریںبرون تاخت خواهندهٔ خیره روینکوهیدن آغاز کردش به کوی4نقل کریںکه زنهار از این کژدمان خموشپلنگان درندهٔ صوف پوش5نقل کریںکه چون گربه زانو به دل برنهندو گر صیدی افتد چو سگ در جهند6نقل کریںسوی مسجد آورده دکان شیدکه در خانه کمتر توان یافت صید7نقل کریںره کاروان شیرمردان زنندولی جامه مردم اینان کنند8نقل کریںسپید و سیه پاره بر دوختهبه سالوس و پنهان زر اندوخته9نقل کریںزهی جو فروشان گندم نمایجهانگرد شبکوک خرمن گدای10نقل کریںمبین در عبادت که پیرند و سستکه در رقص و حالت جوانند و چست11نقل کریںچرا کرد باید نماز از نشستچو در رقص بر میتوانند جست؟12نقل کریںعصای کلیمند بسیار خواربه ظاهر چنین زرد روی و نزار13نقل کریںنه پرهیزگار و نه دانشورندهمین بس که دنیا به دین میخورند14نقل کریںعبایی بلیلانه در تن کنندبه دخل حبش جامهٔ زن کنند15نقل کریںز سنت نبینی در ایشان اثرمگر خواب پیشین و نان سحر16نقل کریںشکم تا سر آکنده از لقمه تنگچو زنبیل دریوزه هفتاد رنگ17نقل کریںنخواهم در این وصف از این بیش گفتکه شنعت بود سیرت خویش گفت18نقل کریںفرو گفت از این شیوه نادیده گوینبیند هنر دیدهٔ عیبجوی19نقل کریںیکی کرده بی آبرویی بسیچه غم داردش ز آبروی کسی؟20نقل کریںمریدی به شیخ این سخن نقل کردگر انصاف پرسی، نه از عقل کرد21نقل کریںبدی در قفا عیب من کرد و خفتبتر زو قرینی که آورد و گفت22نقل کریںیکی تیری افکند و در ره فتادوجودم نیازرد و رنجم نداد23نقل کریںتو برداشتی و آمدی سوی منهمی در سپوزی به پهلوی من24نقل کریںبخندید صاحبدل نیکخویکه سهل است از این صعب تر گو بگوی25نقل کریںهنوز آنچه گفت از بدم اندکی استاز آنها که من دانم از صد یکی است26نقل کریںز روی گمان بر من اینها که بستمن از خود یقین میشناسم که هست27نقل کریںوی امسال پیوست با ما وصالکجا داندم عیب هفتاد سال؟28نقل کریںبه از من کس اندر جهان عیب مننداند به جز عالم الغیب من29نقل کریںندیدم چنین نیک پندار کسکه پنداشت عیب من این است و بس30نقل کریںبه محشر گواه گناهم گر اوستز دوزخ نترسم که کارم نکوست31نقل کریںگرم عیب گوید بد اندیش منبیا گو ببر نسخه از پیش من32نقل کریںکسان مرد راه خدا بودهاندکه برجاس تیر بلا بودهاند33نقل کریںزبون باش چون پوستینت درندکه صاحبدلان بار شوخان برند34نقل کریںگر از خاک مردان سبویی کنندبه سنگش ملامت کنان بشکنند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمکسی راه معروف کرخی بجستکه بنهاد معروفی از سر نخستسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 12 - حکایت معروف کرخی و مسافر رنجوراگلی نظمملک صالح از پادشاهان شامبرون آمدی صبحدم با غلامسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 14 - حکایتآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبحمیدرضا محمدیامیر اثنی عشریآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمکسی راه معروف کرخی بجستکه بنهاد معروفی از سر نخستسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 12 - حکایت معروف کرخی و مسافر رنجور