سعدی»بوستان»باب هفتم در عالم تربیت»بخش 21 - گفتار اندر پرورش زنان و ذکر صلاح و فساد ایشانبخش 21 - گفتار اندر پرورش زنان و ذکر صلاح و فساد ایشانشاعر: سعدیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںزنِ خوبِ فرمانبَرِ پارساکُنَد مَردِ درویش را پادشا22نقل کریںبرو پنج نوبت بزن بر دَرَتچو یاری موافق بود در بَرَت33نقل کریںهمهْ روز اگر غم خوری، غمْ مَدارچو شب غمگُسارت بُوَد در کنار44نقل کریںکرا خانه، آباد و، همخوابه، دوستخدا را به رحمت نظر سوی اوست55نقل کریںچو مَستور باشد زن و خوبرویبه دیدارِ او در بهشت است شُوی66نقل کریںکسی برگرفت از جهانْ کامِ دل،که یکدل بود با وی آرامِ دل77نقل کریںاگر پارسا باشد و خوشسَخُننگه در نکوییّ و زشتی مَکُن88نقل کریںزنِ خوشمَنِش، دلنشانتر که خوبکه آمیزگاری بپوشد عیوب99نقل کریںببرد از پریچهرهٔ زشتخویزنِ دیوسیمایِ خوشطبع، گوی1010نقل کریںچو حلوا خورَد سرکه از دستِ شُوینه حلوا خورد سرکهاندودهروی1111نقل کریںدلارام باشد زنِ نیکخواهولیکن زن بد، خدایا پناه!1212نقل کریںچو طوطی کلاغش بُوَد همنفسغنیمت شمارَد خلاص از قفس1313نقل کریںسر اندر جهان نِه به آوارگیوگرنه، بنِه دل به بیچارگی1414نقل کریںتهیپایْ رفتنْ بِه از کفشِ تَنگبلایِ سفر، بِه که در خانهْ جنگ1515نقل کریںبه زندانِ قاضی گرفتار بِهکه در خانه دیدن بر ابرو گره1616نقل کریںسفر، عید باشد بر آن کدخدایکه بانویِ زشتش بود در سرای1717نقل کریںدرِ خرمی بر سرایی ببندکه بانگِ زن از وی برآید بلند1818نقل کریںچو زن راهِ بازار گیرد، بزنوگرنه تو در خانه بنشین چو زن!1919نقل کریںاگر زن ندارد سوی مَرد، گوشسَراویلِ کُحلیش در مَرد پوش2020نقل کریںزنی را که جهل است و ناراستیبلا بر سرِ خود، نه زن خواستی2121نقل کریںچو در کیله یک جو امانت شکستاز انبارِ گندم فرو شوی دست2222نقل کریںبر آن بنده، حق نیکویی خواسته استکه با او دل و دستِ زن راست است2323نقل کریںچو در رویِ بیگانه خندید زندگر، مَرد گو لافِ مَردی مزن2424نقل کریںزنِ شُوخ چون دست در قلیه کردبرو گو بنه پنجه بر رویِ مَرد2525نقل کریںز بیگانگان چشمِ زن کور بادچو بیرون شد از خانه، در گور باد2626نقل کریںچو بینی که زن پایبرجایْ نیستثبات، از خردمندی و رای نیست2727نقل کریںگریز از کفش در دهانِ نهنگکه مُردن بِه از زندگانی به ننگ2828نقل کریںبپوشانش از چشمِ بیگانه رویوگر نشنود، چه زن آنگه چه شوی!2929نقل کریںزنِ خوبِ خوشطبع رنج است و باررها کن زنِ زشتِ ناسازگار3030نقل کریںچه نغز آمد این یک سخن زآن دو تنکه بودند سرگشته از دستِ زن3131نقل کریںیکی گفت : «کس را زنِ بد مباد»دگر گفت : «زن در جهانْ خوَد مباد!»3232نقل کریںزنِ نو کن ای دوست هر نوبهارکه تقویمِ پاری نیاید به کار3333نقل کریںکسی را که بینی گرفتارِ زنمکن سعدیا، طعنه بر وی مزن3434نقل کریںتو هم جَور بینی و بارش کشیاگر یک سَحَر در کنارش کشی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمفریدون وزیری پسندیده داشتکه روشن دل و دوربین دیده داشتسعدی»بوستان»باب هفتم در عالم تربیت»بخش 20 - حکایت فریدون و وزیر و غمازاگلی نظمجوانی ز ناسازگاریِ جُفتبِرِ پیرمردی بنالید و گفتسعدی»بوستان»باب هفتم در عالم تربیت»بخش 22 - حکایت◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبحمیدرضا محمدیآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمفریدون وزیری پسندیده داشتکه روشن دل و دوربین دیده داشتسعدی»بوستان»باب هفتم در عالم تربیت»بخش 20 - حکایت فریدون و وزیر و غماز
اگلی نظمجوانی ز ناسازگاریِ جُفتبِرِ پیرمردی بنالید و گفتسعدی»بوستان»باب هفتم در عالم تربیت»بخش 22 - حکایت