صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »بوستان
  3. »باب چهارم در تواضع
  4. »بخش 14 - حکایت

بخش 14 - حکایت

شاعر: سعدی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11
ملک صالح از پادشاهان شام
برون آمدی صبحدم با غلام
22
بگشتی در اطراف بازار و کوی
به رسم عرب نیمه بر بسته روی
33
که صاحب نظر بود و درویش دوست
هر آن کاین دو دارد ملک صالح اوست
44
دو درویش در مسجدی خفته یافت
پریشان دل و خاطر آشفته یافت
55
شب سردشان دیده نابرده خواب
چو حربا تأمل کنان آفتاب
66
یکی زآن دو می گفت با دیگری
که هم روز محشر بود داوری
77
گر این پادشاهان گردن فراز
که در لهو و عیشند و با کام و ناز
88
در آیند با عاجزان در بهشت
من از گور سر بر نگیرم ز خشت
99
بهشت برین ملک و مأوای ماست
که بند غم امروز بر پای ماست
1010
همه عمر از اینان چه دیدی خوشی
که در آخرت نیز زحمت کشی؟
1111
اگر صالح آنجا به دیوار باغ
بر آید، به کفتش بدرم دماغ
1212
چو مرد این سخن گفت و صالح شنید
دگر بودن آنجا مصالح ندید
1313
دمی رفت تا چشمهٔ آفتاب
ز چشم خلایق فرو شست خواب
1414
دوان هر دو را کس فرستاد و خواند
به هیبت نشست و به حرمت نشاند
1515
بر ایشان ببارید باران جود
فرو شستشان گرد ذل از وجود
1616
پس از رنج سرما و باران و سیل
نشستند با نامداران خیل
1717
گدایان بی جامه شب کرده روز
معطر کنان جامه بر عود سوز
1818
یکی گفت از اینان ملک را نهان
که ای حلقه در گوش حکمت جهان
1919
پسندیدگان در بزرگی رسند
ز ما بندگانت چه آمد پسند؟
2020
شهنشه ز شادی چو گل بر شکفت
بخندید در روی درویش و گفت
2121
من آن کس نیم کز غرور حشم
ز بیچارگان روی در هم کشم
2222
تو هم با من از سر بنه خوی زشت
که ناسازگاری کنی در بهشت
2323
من امروز کردم در صلح باز
تو فردا مکن در به رویم فراز
2424
چنین راه اگر مقبلی پیش گیر
شرف بایدت دست درویش گیر
2525
بر از شاخ طوبی کسی بر نداشت
که امروز تخم ارادت نکاشت
2626
ارادت نداری سعادت مجوی
به چوگان خدمت توان برد گوی
2727
تو را کی بود چون چراغ التهاب
که از خود پری همچو قندیل از آب؟
2828
وجودی دهد روشنایی به جمع
که سوزیش در سینه باشد چو شمع
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

طمع برد شوخی به صاحبدلی

نبود آن زمان در میان حاصلی

سعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 13 - حکایت در معنی سفاهت نااهلان

اگلی نظم

یکی در نجوم اندکی دست داشت

ولی از تکبر سری مست داشت

سعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 15 - حکایت در محرومی خویشتن بینان

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00