صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »بوستان
  3. »باب نهم در توبه و راه صواب
  4. »بخش 5 - حکایت در معنی ادراک پیش از فوت

بخش 5 - حکایت در معنی ادراک پیش از فوت

شاعر: سعدی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11
شبی خوابم اندر بیابان فید
فرو بست پای دویدن به قید
22
شتربانی آمد به هول و ستیز
زمام شتر بر سرم زد که خیز
33
مگر دل نهادی به مردن ز پس
که بر می‌نخیزی به بانگ جرس؟
44
مرا همچو تو خواب خوش در سر است
ولیکن بیابان به پیش اندر است
55
تو کز خواب نوشین به بانگ رحیل
نخیزی، دگر کی رسی در سبیل
66
فرو کوفت طبل شتر ساروان
به منزل رسید اول کاروان
77
خنک هوشیاران فرخنده بخت
که پیش از دهلزن بسازند رخت
88
به ره خفتگان تا بر آرند سر
نبینند ره رفتگان را اثر
99
سبق برد رهرو که برخاست زود
پس از نقل بیدار بودن چه سود؟
1010
یکی در بهاران بیفشانده جو
چه گندم ستاند به وقت درو؟
1111
کنون باید ای خفته بیدار بود
چو مرگ اندر آرد ز خوابت، چه سود؟
1212
چو شیبت در آمد به روی شباب
شبت روز شد دیده بر کن ز خواب
1313
من آن روز بر کندم از عمر امید
که افتادم اندر سیاهی سپید
1414
دریغا که بگذشت عمر عزیز
بخواهد گذشت این دمی چند نیز
1515
گذشت آنچه در ناصوابی گذشت
ور این نیز هم در نیابی گذشت
1616
کنون وقت تخم است اگر پروری
گر امید داری که خرمن بری
1717
به شهر قیامت مرو تنگدست
که وجهی ندارد به حسرت نشست
1818
گرت چشم عقل است تدبیر گور
کنون کن که چشمت نخورده‌ست مور
1919
به مایه توان ای پسر سود کرد
چه سود افتد آن را که سرمایه خورد؟
2020
کنون کوش کآب از کمر در گذشت
نه وقتی که سیلابت از سر گذشت
2121
کنونت که چشم است اشکی ببار
زبان در دهان است عذری بیار
2222
نه پیوسته باشد روان در بدن
نه همواره گردد زبان در دهن
2323
کنون بایدت عذر تقصیر گفت
نه چون نفس ناطق ز گفتن بخفت
2424
ز دانندگان بشنو امروز قول
که فردا نکیرت بپرسد به هول
2525
غنیمت شمار این گرامی نفس
که بی مرغ قیمت ندارد قفس
2626
مکن عمر ضایع به افسوس و حیف
که فرصت عزیز است و الوقت سیف
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جوانا ره طاعت امروز گیر

که فردا جوانی نیاید ز پیر

سعدی»بوستان»باب نهم در توبه و راه صواب»بخش 4 - گفتار اندر غنیمت شمردن جوانی پیش از پیری

اگلی نظم

قضا زنده‌ای را رگ جان برید

دگر کس به مرگش گریبان درید

سعدی»بوستان»باب نهم در توبه و راه صواب»بخش 6 - حکایت

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00