سعدی»بوستان»باب دوم در احسان»بخش 17 - حکایت درویش با روباهبخش 17 - حکایت درویش با روباهشاعر: سعدیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںیکی روبَهی دید بی دست و پایفروماند در لطف و صُنعِ خدای2نقل کریںکه چون زندگانی به سر میبَرَدبدین دست و پای از کجا میخورَد3نقل کریںدر این بود درویشِ شوریده رنگکه شیری درآمد شغالی به چنگ4نقل کریںشغالِ نگونبخت را شیر خوردبماند آنچه روبَه از آن سیر خورد5نقل کریںدگر روز باز اتفاق اوفتادکه روزیرسان قوْتِ روزش بداد6نقل کریںیقین، مرد را دیده بیننده کردشد و تکیه بر آفریننده کرد7نقل کریںکز این پس به کُنجی نشینم چو مورکه روزی نخوردند پیلان به زور8نقل کریںزَنَخدان فرو بُرد چندی به جَیبْکه بخشنده روزی فرستد زِ غَیب9نقل کریںنه بیگانه تیمار خوردش نه دوستچو چنگش رگ و استخوان ماند و پوست10نقل کریںچو صبرش نماند از ضعیفی و هوشزِ دیوارِ محرابَش آمد به گوش11نقل کریںبرو شیرِ دَرنده باش، ای دَغَلمَینداز خود را چو روباهِ شَل12نقل کریںچنان سعی کن کز تو مانَد چو شیرچه باشی چو روبَه به وامانده سیر13نقل کریںچو شیر آن که را گردنی فَربه استگر افتد چو روبه، سگ از وی بِه است14نقل کریںبه چنگ آر و با دیگران نوش کننه بر فضلهٔ دیگران گوش کن15نقل کریںبخور تا توانی به بازوی خویشکه سَعیَت بُوَد در ترازوی خویش16نقل کریںچو مَردان بِبَر رنج و راحت رسانمُخَنَث خورَد دَسترَنجِ کَسان17نقل کریںبگیر ای جوان دستِ درویشِ پیرنه خود را بیفکن که دستم بگیر18نقل کریںخدا را بر آن بنده بخشایش استکه خَلق از وجودش در آسایش است19نقل کریںکَرَم وَرزَد آن سَر که مغزی در اوستکه دونهِمّتانند بی مغز و پوست20نقل کریںکسی نیک بیند به هر دو سَرایکه نیکی رساند به خَلقِ خدای◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبه ره بر یکی پیشم آمد جوانبه تک در پیش گوسفندی دوانسعدی»بوستان»باب دوم در احسان»بخش 16 - حکایت در معنی صید کردن دلها به احساناگلی نظمشنیدم که مردی است پاکیزه بومشناسا و رهرو در اقصای رومسعدی»بوستان»باب دوم در احسان»بخش 18 - حکایتآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبحمیدرضا محمدیامیر اثنی عشریمحمد ابراهیم باقریآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبه ره بر یکی پیشم آمد جوانبه تک در پیش گوسفندی دوانسعدی»بوستان»باب دوم در احسان»بخش 16 - حکایت در معنی صید کردن دلها به احسان
اگلی نظمشنیدم که مردی است پاکیزه بومشناسا و رهرو در اقصای رومسعدی»بوستان»باب دوم در احسان»بخش 18 - حکایت