رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 891غزل شمارهٔ 891شاعر: رومیوزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیہ: ارانرسیدصنف: غزلصداکاران: عندلیب، محسن لیلهکوهیآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسیدجلوه گلشن به باغ همچو نگاران رسید2نقل کریںزحمت سرما و دود رفت به کور و کبودشاخ گل سرخ را وقت نثاران رسید3نقل کریںباغ ز سرما بکاست شد ز خدا دادخواستلطف خدا یار شد دولت یاران رسید4نقل کریںآمد خورشید ما باز به برج حملمعطی صاحب عمل سیم شماران رسید5نقل کریںطالب و مطلوب را عاشق و معشوق راهمچو گل خوش کنار وقت کناران رسید6نقل کریںبر مثل وام دار جمله به زندان بدندزرگر بخشایشش وام گزاران رسید7نقل کریںجمله صحرا و دشت پر ز شکوفهست و کشتخوف تتاران گذشت مشک تتاران رسید8نقل کریںهر چه بمردند پار حشر شدند از بهارآمد میر شکار صید شکاران رسید9نقل کریںآن گل شیرین لقا شکر کند از خدابلبل سرمست ما بهر خماران رسید10نقل کریںوقت نشاطست و جام خواب کنون شد حراماصل طربها بزاد شیره فشاران رسید11نقل کریںجام من از اندرون باده من موج خوناز ره جان ساقی خوب عذاران رسید◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمصبحدمی همچو صبح پرده ظلمت دریدنیم شبی ناگهان صبح قیامت دمیدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 890اگلی نظمآمد شهر صیام سنجق سلطان رسیددست بدار از طعام مایده جان رسیدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 892آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبمحسن لیلهکوهیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمصبحدمی همچو صبح پرده ظلمت دریدنیم شبی ناگهان صبح قیامت دمیدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 890
اگلی نظمآمد شهر صیام سنجق سلطان رسیددست بدار از طعام مایده جان رسیدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 892