رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 620غزل شمارهٔ 620شاعر: رومیوزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیہ: ایتومیایدصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںاز سرو مرا بوی بالای تو میآیدوز ماه مرا رنگ و سیمای تو میآید22نقل کریںهر نی کمر خدمت در پیش تو میبنددشکر به غلامی حلوای تو میآید33نقل کریںهر نور که آید او از نور تو زاید اومی مژده دهد یعنی فردای تو میآید44نقل کریںگل خواجه سوسن شد آرایش گلشن شدزیرا که از آن خنده رعنای تو میآید55نقل کریںهر گه ز تو بگریزم با عشق تو بستیزماندر سرم از شش سو سودای تو میآید66نقل کریںچون برروم از پستی بیرون شوم از هستیدر گوش من آن جا هم هیهای تو میآید77نقل کریںاندر دل آوازی پرشورش و غمازیآن ناله چنین دانم کز نای تو میآید88نقل کریںروزست شبم از تو خشکست لبم از توغم نیست اگر خشکست دریای تو میآید99نقل کریںزیر فلک اطلس هشیار نماند کسزیرا که ز پیش و پس میهای تو میآید1010نقل کریںاز جور تو اندیشم جور آید در پیشمبینم که چنان تلخی از رای تو میآید1111نقل کریںشمس الحق تبریزی اندیشه چو باد خوشجان تازه کند زیرا صحرای تو میآید◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمآن صبح سعادتها چون نورفشان آیدآن گاه خروس جان در بانگ و فغان آیدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 619اگلی نظمدر تابش خورشیدش رقصم به چه میبایدتا ذره چو رقص آید از منش به یاد آیدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 621◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمآن صبح سعادتها چون نورفشان آیدآن گاه خروس جان در بانگ و فغان آیدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 619
اگلی نظمدر تابش خورشیدش رقصم به چه میبایدتا ذره چو رقص آید از منش به یاد آیدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 621