رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 930غزل شمارهٔ 930شاعر: رومیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: ابگشادصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںسپاس و شکر خدا را که بندها بگشادمیان به شکر چو بستیم بند ما بگشاد2نقل کریںبه جان رسید فلک از دعا و ناله منفلک دهان خود اندر ره دعا بگشاد3نقل کریںز بس که سینه ما سوخت در وفا جستنز شرم ما عرق از صورت وفا بگشاد4نقل کریںادیم روی سهیلیم هر کجا بنمودغلام چشمه عشقیم هر کجا بگشاد5نقل کریںپس دریچه دل صد در نهانی بودکه بسته بود خدا بنده خدا بگشاد6نقل کریںدر این سرا که دو قندیل ماه و خورشیدستخدا ز جانب دل روزن سرا بگشاد7نقل کریںالست گفت حق و جانها بلی گفتندبرای صدق بلی حق ره بلا بگشاد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مرادهر آن که توبه کند توبهاش قبول مبادرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 929اگلی نظممها به دل نظری کن که دل تو را داردبه روز و شب به مراعاتت اقتضا داردرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 931آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مرادهر آن که توبه کند توبهاش قبول مبادرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 929
اگلی نظممها به دل نظری کن که دل تو را داردبه روز و شب به مراعاتت اقتضا داردرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 931