صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »ترجیعات
  4. »شانزدهم

شانزدهم

شاعر: رومی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

صنف: ترجیع بند

بند 1
Toggle stanza 1
11

بیار آن می که ما را تو بدان بفریفتی ز اول

که جان را می‌کند فارغ ز هر ماضی و مستقبل

22

بپوشد از تفش رویم، به شادی حلهٔ اطلس

بجوشد مهر در جانم مثال شیر در مرجل

33

روان کن کشتی جان را، دران دریای پر گوهر

که چون ساکن بود کشتی، ز علتها شود مختل

44

روان شو تا که جان گوید: روانت شاد باد و خوش

میان آب حیوانی که باشد خضر را منهل

55

چه ساغرها که پیونده به جان محنت آگنده

اگر نفریبدش ساقی به ساغرهای مستعجل

66

توی عمر جوان من، توی معمار جان من

که بی‌تدبیر تو جانها بود ویران و مستأصل

77

خیالستان اندیشه مدد از روح تو دارد

چنان کز دور افلاکست این اشکال در اسفل

88

فلکهاییست روحانی، به جز افلاک کیوانی

کز آنجا نزلها گردد، در ابراج فلک منزل

99

مددها برج خاکی را، عطاها برج آبی را

تپشها برج آتش را، ز وهابی بود اکمل

1010

مثال برج این حسها که پر ادراکها آمد

ز حس نبود، بود از جان و برق عقل مستعقل

1111

خمش کن، آب معنی را بدلو معنوی برکش

که معنی در نمی‌گنجد درین الفاظ مستعمل

1212

دو سه ترجیع جمع آمد، که جان بشکفت از آغازش

ولی ترسم که بگریزد، سبکتر بندها سازش

بند 2
Toggle stanza 2
1313

بیار آن می، که غم جان را بپخسانید در غوغا

بیار آن می که سودا را دوایی نیست جز حمرا

1414

پر و بالم ز جادویی گره بستست سر تا سر

شراب لعل پیش آر و گره از پر من بگشا

1515

منم چون چرخ گردنده که خورشیدست جان من

یکی کشتی پر رختم که پای من بود دریا

1616

به صد لطفم همی جویی، به صد رمزم همی خوانی

بهر دم می‌کشی گوشم که ای پس‌مانده، هی پیش‌آ

1717

ندیدم هیچ مرغی من که بی‌پری برون پرد

ندیدم هیچ کشتی من که بی‌آبی رود عمدا

1818

مگر صنع غریب تو، که تو بس نادرستانی

که در بحر عدم سازی بهر جانب یکی مینا

1919

درون سینه چون عیسی نگاری بی‌پدر صورت

که ماند چون خری بر یخ ز فهمش بوعلی سینا

2020

عجایب صورتی شیرین، نمکهای جهان در وی

که دیدست ای مسلمانان نمک زیبنده در حلوا؟!

2121

چنان صورت که گر تابش رسد بر نقش دیواری

همان ساعت بگیرد جان، شود گویا، شود بینا

2222

نه ز اشراق جان آمد کاوخ جسمها زنده؟

زهی انوار تابنده، زهی خورشید جان‌افزا

2323

بهر روزن شده تابان، شعاع آفتاب جان

که از خورشید رقصانند این ذرات بر بالا

2424

زهی شیرینی حکمت که سجده می‌کند قندش

بنه از بهر غیرت را، دگر بندی بر آن بندش

بند 3
Toggle stanza 3
2525

بیار از خانهٔ رهبان میی همچون دم عیسی

که یحیی را نگه دارد ز زخم خشم بویحیی

2626

چراغ جمله ملتها، دوای جمله علتها

که هردم جان نو بخشد برون از علت اولی

2727

ملولی را فرو ریزد، فضولی را برانگیزد

بهشت بی‌نظیرست او، نموده رو درین دنیا

2828

بهار گلشن حکمت چراغ ظلمت وحشت

اصول راحت و لذت نظام جنت و طوبی

2929

درین خانهٔ خیال تن که پرحورست و آهرمن

بتی برساخت هرمانی ولی همچون بت ما، نی

3030

بدیدی لشکر جان را، بیا دریاب سلطان را

که آن ابرست و او ماهی، و آن، نقش و او جانی

3131

هلا ای نفس کدبانو، منه سر بر سر زانو

ز سالوس و ز طراری نگردد جلوه این معنی

3232

تو کن ای ساقی مشفق، جهان را گرم چون مشرق

که عاشق از زبان تو بسی کردست این دعوی

3333

به من ده آن می احمر، به مصر و یوسفانم بر

که سیرم زین بیابان و ازین من و ازین سلوی

3434

جهانی بت‌پرست آمد، ز صورتهاش مست آمد

بتی کانجا که باشد او نباشد « بی » نباشد « تی »

3535

خموش این « بی » و این « تی » را به جادویی مده شکلی

رها کن، تا عصای خود بیندازد کف موسی

3636

دهان بربند چون غنچه که در ره طفل نوزادی

شنو از سرو و از سوسن حکایتهای آزادی

بند 4
Toggle stanza 4
3737

مه دی رفت و بهمن رفت و آمد نوبهار ای دل

جهان سبزست و گل خندان و خرم جویبار ای دل

3838

فروشد در زمین سرما، چو قارون و چو ظلم او

برآمد از زمین سوسن چو تیغ آبدار ای دل

3939

درفش کاویانی بین، تصورهای جانی بین

که می‌تابد بهر گلشن ز عکس روی یار ای دل

4040

گل سوری که عکس او جوانان را کند غوصه

چو بر پیران زند بویش نماندشان قرار ای دل

4141

فرشته داد دیوان را زیرپوشی ز حسن خود

برآمد گل بدان دستی، که خیره ماند خار ای دل

4242

درختان کف برآورده، چو کفهای دعاگویان

بنفشه سر فرو برده چو مردی شرمسار ای دل

4343

جهان بی‌نوا را جان بداده صد در و مرجان

که این بستان و آن بستان برای یادگار ای دل

4444

میان کاروان می‌رو، دلا آهسته آهسته

بسوی حلقهٔ خاص و حضور شهریار ای دل

4545

چو مرد عشرتی ای جان، به کف کن دامن ساقی

چو ابن‌الوقتی ای صوفی میاور یاد پار ای دل

4646

چو موسیقار می‌خواهی برون آ از زمین چون نی

وگر دیدار می‌خواهی مخور شب کوکنار ای دل

4747

خدا سازید خلقی را و هرکس را یکی پیشه

هزار استاد می‌بینم، نه چون تو پیشه کار ای دل

4848

بگویم شرح استایی اگر ترجیع فرمایی

برون جه زین عمارتها که آهویی و صحرایی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای یار گرم دار، و دلارام گرم دار

پیش‌آ، به دست خویش سر بندگان بخار

رومی»دیوان شمس»ترجیعات»پانزدهم

اگلی نظم

گر دلت گیرد و گر گردی ملول

زین سفر چاره نداری، ای فضول

رومی»دیوان شمس»ترجیعات»هفدهم

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور