رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 397غزل شمارهٔ 397شاعر: رومیوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: انشدهستصنف: غزلصداکار: پری ساتکنی عندلیبآڈیوپری ساتکنی عندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوپری ساتکنی عندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںآفتاب امروز بر شکل دگر تابان شدهستدر شعاعش همچو ذره جان من رقصان شدهست2نقل کریںمشتری در طالع است و ماه و زهره در حضوریار چوگان زلف مه رو میر این میدان شدهست3نقل کریںهر قدح کز می دهد گوید بگیر و هوش دارهش که دارد عقل دارد عقل خود پنهان شدهست4نقل کریںبزم سلطان است این جا هر که سلطانی است نوشخوان رحمت گسترید و ساقی اخوان شدهست5نقل کریںساقیا پایان رسیدی عشق را از سر بگیرپا چه باشد؟ سر چه باشد؟ پا و سر یک سان شدهست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدر ره معشوق ما ترسندگان را کار نیستجمله شاهانند آن جا بندگان را بار نیسترومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 396اگلی نظماز سقاهم ربهم بین جمله ابرار مستوز جمال لایزالی هفت و پنج و چار مسترومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 398آڈیوصداکار منتخب کریںپری ساتکنی عندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدر ره معشوق ما ترسندگان را کار نیستجمله شاهانند آن جا بندگان را بار نیسترومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 396
اگلی نظماز سقاهم ربهم بین جمله ابرار مستوز جمال لایزالی هفت و پنج و چار مسترومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 398