رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2525غزل شمارهٔ 2525شاعر: رومیوزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیہ: نبخندیدیصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںاگر گلهای رخسارش از آن گلشن بخندیدیبهار جان شدی تازه نهال تن بخندیدی2نقل کریںوگر آن جان جان جان به تنها روی بنمودیتنم از لطف جان گشتی و جان من بخندیدی3نقل کریںور آن نور دو صد فردوس گفتی هی قنق گلدمشدی این خانه فردوسی چو گل مسکن بخندیدی4نقل کریںوگر آن ناطق کلی زبان نطق بگشادیتن مرده شدی گویا دل الکن بخندیدی5نقل کریںگر آن معشوق معشوقان بدیدستی به مکر و فنروانها ذوفنون گشتی و هر یک فن بخندیدی6نقل کریںدریدی پردهها از عشق و آشوبی درافتادیشدندی فاش مستوران گر او معلن بخندیدی7نقل کریںگر آن سلطان خوبی از گریبان سر برآوردیهمه دراعههای حسن تا دامن بخندیدی8نقل کریںور آن ماه دو صد گردون به ناگه خرمنی کردیطرب چون خوشهها کردی و چون خرمن بخندیدی9نقل کریںور او یک لطف بنمودی گشادی چشم جانها راخشونتها گرفتی لطف و هر اخشن بخندیدی10نقل کریںشهنشاه شهنشاهان و قانان چون عطا دادیبه مسکینی شدی او گنج و بر مخزن بخندیدی11نقل کریںاز آن میهای لعل او ز پرده غیب رو دادیحسن مستک شدی بیمی و بر احسن بخندیدی12نقل کریںور آن لعل لبان او گهرها دادی از حکمتشدی مرمر مثال لعل و بر معدن بخندیدی13نقل کریںور آن قهار عاشق کش به مهر آمیزشی کردیکه خارا بدادی شیر و تا آهن بخندیدی14نقل کریںوگر زالی از آن رستم بیابیدی نظر یک دمبه حق بر رستم دستان صف اشکن بخندیدی15نقل کریںدر آن روزی که آن شیر وغا مردی کند پیدانه بر شیران مست آن روز مرد و زن بخندیدی16نقل کریںپیاپی ساقی دولت روان کردی می خلتکه تا ساغر شدی سرمست وز می دن بخندیدی17نقل کریںهر آن جانی که دست شمس تبریزی ببوسیدیحیاتش جاودان گشتی و بر مردن بخندیدی18نقل کریںبدیدی زود امن او ز مردی جنگ میجستیکراهت داشتی بر امن و بر مؤمن بخندیدی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظماگر آب و گل ما را چو جان و دل پری بودیبه تبریز آمدی این دم بیابان را بپیمودیرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2524اگلی نظمنکو بنگر به روی من نه آنم من که هر باریببین دریای شیرینی ببین موج گهر باریرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2526آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظماگر آب و گل ما را چو جان و دل پری بودیبه تبریز آمدی این دم بیابان را بپیمودیرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2524
اگلی نظمنکو بنگر به روی من نه آنم من که هر باریببین دریای شیرینی ببین موج گهر باریرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2526