صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2838

غزل شمارهٔ 2838

شاعر: رومی

وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

قافیہ: ی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
Toggle stanza 1
11
صفت خدای داری چو به سینه‌ای درآیی
لمعان طور سینا تو ز سینه وانمایی

You have the attribute of God; when you enter any breast, you display from that breast the glow of Mount Sinai.

22
صفت چراغ داری چو به خانه شب درآیی
همه خانه نور گیرد ز فروغ روشنایی

You have the attribute of a lamp; when you enter a house by night, all the house receives light from the splendor of your brightness.

33
صفت شراب داری تو به مجلسی که باشی
دو هزار شور و فتنه فکنی ز خوش لقایی

You have the attribute of wine; when you are in an assembly you kindle two thousand tumults and riots with your sweet graciousness.

44
چو طرب رمیده باشد چو هوس پریده باشد
چه گیاه و گل بروید چو تو خوش کنی سقایی

When joy is fled, when passion is flown, what grasses and roses grow when you sweetly act the water-carrier!

55
چو جهان فسرده باشد چو نشاط مرده باشد
چه جهان‌های دیگر که ز غیب برگشایی

When the world is frozen, when gaiety is dead, what other worlds you open out of the unseen!

66
ز تو است این تقاضا به درون بی‌قراران
و اگر نه تیره گل را به صفا چه آشنایی

From you comes this importunity in the heart of the restless ones; otherwise what acquaintance would dark earth have with brightness?

77
فلکی به گرد خاکی شب و روز گشته گردان
فلکا ز ما چه خواهی نه تو معدن ضیایی

You are the sky about the earth revolving night and day; O sky, what do you want of us? Are you not the source of all light?

88
نفسی سرشک ریزی نفسی تو خاک بیزی
نه قراضه جویی آخر همه کان و کیمیایی

Now you scatter rain, now you sift the earth; you are not a seeker of filings, after all, you are all mine and touchstone.

99
مثل قراضه جویان شب و روز خاک بیزی
ز چه خاک می‌پرستی نه تو قبله دعایی

Like men seeking filings night and day you sift the earth; why do you worship earth? Are you not the qibla of all prayers?

1010
چه عجب اگر گدایی ز شهی عطا بجوید
عجب این که پادشاهی ز گدا کند گدایی

What wonder if a beggar seeks a gift from a king? This is the wonder—that a king begs from a beggar.

1111
و عجبتر اینک آن شه به نیاز رفت چندان
که گدا غلط درافتد که مراست پادشاهی

Even more amazing is this—the king has gone so far in petition that the beggar falls into error and thinks he is king.

1212
فلکا نه پادشاهی نه که خاک بنده توست
تو چرا به خدمت او شب و روز در هوایی

Sky, are you not king? Is not the earth your slave? Then why are you in the air night and day serving the earth?

1313
فلکم جواب گوید که کسی تهی نپوید
که اگر کهی بپرد بود آن ز کهربایی

The sky answers me, “No one moves without reason; if a straw flies, that is due to some amber.”

1414
سخنم خور فرشته‌ست من اگر سخن نگویم
ملک گرسنه گوید که بگو خمش چرایی

My words are meat to the angels; if I speak no words, the hungry angels say, “Speak, why are you silent?”

1515
تو نه از فرشتگانی خورش ملک چه دانی
چه کنی ترنگبین را تو حریف گندنایی

You are not of the angels, what do you know of angels’ food? What should you make of manna? You deserve chives.

1616
تو چه دانی این ابا را که ز مطبخ دماغ است
که خدا کند در آن جا شب و روز کدخدایی

What do you know of this pottage that comes from the kitchen of the brain, where God acts the householder night and day?

1717
تبریز شمس دین را تو بگو که رو به ما کن
غلطم بگو که شمسا همه روی بی‌قفایی

Tabriz, say to Shams al-Din, “Turn your face to us.” I err—say, “O sun, all face without a back!”

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی

برسد وصال دولت بکند خدا خدایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2837

اگلی نظم

بکشید یار گوشم که تو امشب آن مایی

صنما بلی ولیکن تو نشان بده کجایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2839

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

نه به باده میل داری نه به من نظر گشائی

عجب اینکه تو ندانی ره و رسم آشنائی

علامہ اقبال»پیام مشرق»افکار»بخش 34 - حور و شاعر در جواب نظم گوته موسوم به حور و شاعر

هله ای دلی که خفته تو به زیر ظل مایی

شب و روز در نمازی به حقیقت و غزالی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2855

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00