رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2482غزل شمارهٔ 2482شاعر: رومیوزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیہ: رهانکهقرابهنشکنیصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںای که لب تو چون شکر هان که قرابه نشکنیوی که دل تو چون حجر هان که قرابه نشکنی22نقل کریںعشق درون سینه شد دل همه آبگینه شدنرم درآ تو ای پسر هان که قرابه نشکنی33نقل کریںهر که اسیر سر بود دانک برون در بودخاصه که او بود دوسر هان که قرابه نشکنی44نقل کریںآن صنم لطیف تو گرچه که شد حریف تودست به زلف او مبر هان که قرابه نشکنی55نقل کریںتا نکنی شناس او از دل خود قیاس اواو دگر است و تو دگر هان که قرابه نشکنی66نقل کریںچونک شوی تو مست او باده خوری ز دست اوآن نفسی است باخطر هان که قرابه نشکنی77نقل کریںمست درون سینهها بر سر آبگینههانیک سبک تو برگذر هان که قرابه نشکنی88نقل کریںحق چو نمود در بشر جمع شدند خیر و شرخیره مشو در این خبر هان که قرابه نشکنی99نقل کریںبا تبریز شمس دین گرچه شدی تو همنشینتا تو نلافی از هنر هان که قرابه نشکنی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبا همگان فضولکی چون که به ما ملولکیرو که بدین عاشقی سخت عظیم گولکیرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2481اگلی نظمتلخ کنی دهان من قند به دیگران دهینم ندهی به کشت من آب به این و آن دهیرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2483◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبا همگان فضولکی چون که به ما ملولکیرو که بدین عاشقی سخت عظیم گولکیرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2481
اگلی نظمتلخ کنی دهان من قند به دیگران دهینم ندهی به کشت من آب به این و آن دهیرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2483