رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 868غزل شمارهٔ 868شاعر: رومیوزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: اببردہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبه حرم به خود کشید و مرا آشنا ببردیک یک برد شما را آنک مرا ببرد22نقل کریںآن را که بود آهن آهن ربا کشیدوان را که بود برگ کهی کهربا ببرد33نقل کریںقانون لنگری به ثری گشت منجذبعیسی مهتری را جذب سما ببرد44نقل کریںهر حس معنوی را در غیب درکشیدهر مس اسعدی را هم کیمیا ببرد55نقل کریںاز غارت فنا و اجل ایمنست و دورآن کس که رخت خویش سوی انبیا ببرد66نقل کریںآن چشم نیک را نرسد هیچ چشم بدکو شمع حسن را ز ملاء در خلاء ببرد77نقل کریںما از قضا به قاضی حاجت گریختیمکنچ از قضا رسید به طالب قضا ببرد88نقل کریںاینها گذشت ای خنک آن دل که ناگهشحسن و جمال آن مه نیکولقا ببرد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچندان حلاوت و مزه و مستی و گشاددر چشمهای مست تو نقاش چون نهادرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 867اگلی نظمخیاط روزگار به بالای هیچ مردپیراهنی ندوخت که آن را قبا نکردرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 869◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںما را شکنج زلف تو در پیچ و تاب بردآرام و صبر از دل و از دیده خواب بردامیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 851◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمچندان حلاوت و مزه و مستی و گشاددر چشمهای مست تو نقاش چون نهادرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 867
اگلی نظمخیاط روزگار به بالای هیچ مردپیراهنی ندوخت که آن را قبا نکردرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 869
ما را شکنج زلف تو در پیچ و تاب بردآرام و صبر از دل و از دیده خواب بردامیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 851