رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1129غزل شمارهٔ 1129شاعر: رومیوزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیہ: یرہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںعمر که بیعشق رفت، هیچ حسابش مگیرآب حیاتست عشق، در دل و جانش پذیر2نقل کریںهر که جز این عاشقان، ماهیِ بیآب دانمرده و پژمرده است، گر چه بود او وزیر3نقل کریںعشق چو بگشاد رخت، سبز شود هر درختبرگ جوان بر دمد، هر نفس از شاخ پیر4نقل کریںهر که شود صید عشق، کی شود او صید مرگ؟چون سپرش مه بود، کی رسدش زخم تیر؟5نقل کریںسر ز خدا تافتی، هیچ رهی یافتی؟جانب ره بازگرد، یاوه مرو خیر خیر6نقل کریںتنگ شکر خر بلاش، ور نخری سرکه باشعاشق این میر شو، ور نشوی رو بمیر7نقل کریںجملهٔ جانهای پاک، گشته اسیران خاکعشق فروریخت زر، تا برهاند اسیر8نقل کریںای که به زنبیل تو، هیچ کسی نان نریختدر بن زنبیل خود، هم بطلب ای فقیر9نقل کریںچست شو و مرد باش، حق دهدت صد قماشخاک سیه گشت زر، خون سیه گشت شیر10نقل کریںمفخر تبریزیان، شمس حق و دین بیاتا برهد پای دل، ز آب و گل همچو قیر◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبر سر ره دیدمش تیزروان چون قمرگفتم بهر خدا یک دمه آهسته تررومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1128اگلی نظمآید هر دم رسول از طرف شهر یاربا فرح وصل دوست با قدح شهریاررومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1130زمینہم وزن و قافیہ نظمیںای پسر دلربا وی قمر دلپذیراز همه باشد گریز وز تو نباشد گزیرسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 306آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبنازنین بازیانآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبر سر ره دیدمش تیزروان چون قمرگفتم بهر خدا یک دمه آهسته تررومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1128
اگلی نظمآید هر دم رسول از طرف شهر یاربا فرح وصل دوست با قدح شهریاررومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1130