رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 97غزل شمارهٔ 97شاعر: رومیوزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: یراصنف: غزلصداکاران: عندلیب و دیگرآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںرفتم به سوی مصر و خریدم شکری راخود فاش بگو یوسف زرّین کمری را22نقل کریںدر شهر که دیدهست چنین شهره بتی را؟در بر که کشیدهست سهیل و قمری را؟33نقل کریںبنشاند به مُلکت مَلِکی بنده بد رابِخْرید به گوهر کرمش بیگهری را44نقل کریںخضر خضرانست و ازو هیچ عجب نیستکز چشمهٔ جان تازه کند او جگری را55نقل کریںاز بهر زبردستی و دولتدهی آمدنی زیر و زبر کردنِ زیر و زبری را66نقل کریںشاید که نخسپیم به شب چون که نهانیمه بوسه دهد هر شبِ انجمشمری را77نقل کریںآثار رسانَد دل و جان را به مؤثّرحمّالِ دل و جان کند آن شه، اثری را88نقل کریںاکسیر خداییست بدان آمد کاین جاهر لحظه زر سرخ کند او حجری را99نقل کریںجانهایِ چو عیسی به سوی چرخ برانندغم نیست اگر ره نبوَد لاشه خری را1010نقل کریںهر چیز گمان بردم در عالم و این نیکاین جاه و جلالست خدایی نظری را1111نقل کریںسوز دل شاهانهٔ خورشید ببایدتا سرمه کشد چشم عروس سحری را1212نقل کریںما عقل نداریم یکی ذرّه وگر نیکی آهوی عاقل طلبد شیر نری را!؟1313نقل کریںبیعقل چو سایه پیَت ای دوست دوانیمکان رویِ چو خورشیدِ تو نبوَد دگری را1414نقل کریںخورشید همه روز بدان تیغ گذاردتا زخم زند هر طرفی بیسپری را1515نقل کریںبر سینه نهد عقل چنان دلشکنی رادر خانه کشد روح چنان رهگذی را1616نقل کریںدُر هدیه دهد چشم، چنان لعلِ لبی رارخ زر زند از بهر چنین سیمبری را1717نقل کریںرو صاحب آن چشم شو ای خواجه چو ابروکاو راست کند چشمِ کژِ کژنگری را1818نقل کریںای پاکدلان با جزِ او عشق مبازیدنتوان دل و جان دادن هر مختصری را1919نقل کریںخاموش که او خود بکَشد عاشق خود راتا چند کَشی دامن هر بیهنری را؟◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظملب را تو به هر بوسه و هر لوت میالاتا از لب دلدار شود مست و شکرخارومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 96اگلی نظمای از نظرت مست شده اسم و مسمّاای یوسف جان گشته ز لبهات شکرخارومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 98◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبنازنین بازیانآرش خیرآبادیآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظملب را تو به هر بوسه و هر لوت میالاتا از لب دلدار شود مست و شکرخارومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 96
اگلی نظمای از نظرت مست شده اسم و مسمّاای یوسف جان گشته ز لبهات شکرخارومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 98