رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1619غزل شمارهٔ 1619شاعر: رومیوزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)قافیہ: ردمہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںتو گواه باش خواجه که ز توبه توبه کردمبشکست جام توبه چو شراب عشق خوردم2نقل کریںبه جمال بینظیرت به شراب شیرگیرتکه به گرد عهد و توبه نروم دگر نگردم3نقل کریںبه لب شکرفشانت به ضمیر غیب دانتکه نه سخره جهانم نه زبون سرخ و زردم4نقل کریںبه رخ چو آفتابت به حلاوت خطابتکه هزارساله ره من ز ورای گرم و سردم5نقل کریںبه هوای همچو رخشت به لوای روح بخشتکه به جز تو کس نداند که کیم چگونه مردم6نقل کریںبه سعادت صباحت به قیامت صبوحتکه سجل آسمان را به فر تو درنوردم7نقل کریںهله ای شه مخلد تو بگو به ساقی خودچو کسی ترش درآید دهدش ز درد در دم8نقل کریںهله تا دوی نباشد کهن و نوی نباشدکه در این مقام عشرت من از آن جمع فردم9نقل کریںبدهش از آن رحیقی که شود خوشی عشیقیکه ز مستی و خرابی برهد ز عکس و طردم10نقل کریںنه در او حسد بماند نه غم جسد بماندخوش و پاک بازآید به سوی بساط نردم11نقل کریںبه صفا مثال زهره به رضا به سان مهرهنه نصیبه جو نه بهره که ببردم و نبردم12نقل کریںبپریده از زمانه ز هوای دام و دانهکه در این قمارخانه چو گواه بینبردم13نقل کریںپس از این خموش باشم همه گوش و هوش باشمکه نه بلبلم نه طوطی همه قند و شاخ وردم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمعلم عشق برآمد برهانم ز زحیرمبه لب چشمه حیوان بکشم پای بمیرمرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1618اگلی نظمهوسی است در سر من که سر بشر ندارممن از این هوس چنانم که ز خود خبر ندارمرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1620زمینہم وزن و قافیہ نظمیںچه عجب اگر نسوزد دل کس به آه سردمنرسیده ام به دردی که کسی رسد به دردمصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5961ز خراش دم به رقت، ز گداز دل به دردمدم آتشین بیانان بفسرد و گفت سردمنظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 421آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبمحسن لیلهکوهیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمعلم عشق برآمد برهانم ز زحیرمبه لب چشمه حیوان بکشم پای بمیرمرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1618
اگلی نظمهوسی است در سر من که سر بشر ندارممن از این هوس چنانم که ز خود خبر ندارمرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1620
چه عجب اگر نسوزد دل کس به آه سردمنرسیده ام به دردی که کسی رسد به دردمصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5961
ز خراش دم به رقت، ز گداز دل به دردمدم آتشین بیانان بفسرد و گفت سردمنظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 421