رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 471غزل شمارهٔ 471شاعر: رومیوزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیہ: نواجبستصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںپیش چنین ماهرو گیج شدن واجبستعشرت پروانه را شمع و لگن واجبست22نقل کریںهست ز چنگ غمش گوش مرا کشمکشهر دمم از چنگ او تن تننن واجبست33نقل کریںدلو دو چشم مرا گرچه که کم نیست آبمردمک دیده را چاه ذقن واجبست44نقل کریںدلبرِ چون ماه را هر چه کند میرسدعاشق درگاه را خُلقِ حسَن واجبست55نقل کریںطره خویش ای نگار، خوش به کف من سپارهر که در این چه فتاد دادِ رسن واجبست66نقل کریںعشق که شهر خوشیست این همه اغیار چیست ؟حفظ چنین شهر را برج و بدن واجبست77نقل کریںغمزه دزدیده را شحنه غم در پیستروشنیِ دیده را خوبِ ختن واجبست88نقل کریںعاشق عیسی نهای بیخور و خر کی زیی ؟کالبد مرده را گور و کفن واجبست99نقل کریںمریم جان را مخاض برد به نخل و ریاضمنقطع درد را نزل وطن واجبست1010نقل کریںنزل دل بارکش هست ملاقات خوشناقه پرفاقه را شرب و عطن واجبست1111نقل کریںلطف کن ای کان قند راه دهانم ببنداشتر سرمست را بند دهن واجبست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای غم! اگر مو شوی پیش منت بار نیستدر شکرینه یقین سرکهٔ انکار نیسترومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 470اگلی نظمکالبد ما ز خواب کاهل و مشغول خاستآنک به رقص آورد کاهل ما را کجاسترومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 472◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای غم! اگر مو شوی پیش منت بار نیستدر شکرینه یقین سرکهٔ انکار نیسترومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 470
اگلی نظمکالبد ما ز خواب کاهل و مشغول خاستآنک به رقص آورد کاهل ما را کجاسترومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 472