رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2451غزل شمارهٔ 2451شاعر: رومیوزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیہ: ایاشتیصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدریوزهای دارم ز تو در اقتضای آشتیدی نکتهای فرمودهای جان را برای آشتی22نقل کریںجان را نشاط و دمدمه جمله مهماتش همهکاری نمیبینم دگر الا نوای آشتی33نقل کریںجان خشم گیرد با کسی گردد جهانش محبسیجان را فتد یا رب عجب با جسم رای آشتی44نقل کریںبا غیر اگر خشمین شوی گیری سر خویش و رویسر با تو چون خشمین شود آن گاه وای آشتی55نقل کریںگر دستبوس وصل تو یابد دلم در جست و جوبس بوسهها که دل دهد بر خاک پای آشتی66نقل کریںهر نیکوی که تن کند از لطف داد جان بودمن هر سخا که کردهام بود آن سخای آشتی77نقل کریںچون ابر دی گریان شدم وز برگ و بر عریان شدمخواهم که ناگه درغژم خوش در قبای آشتی88نقل کریںسلطان و شاهنشه شوم اجری فرست مه شومنیکولقا آنگه شود کید لقای آشتی99نقل کریںای جان صد باغ و چمن تشریف ده سوی وطنهر چند بدرایی من نگذاشت جای آشتی1010نقل کریںاز نوبهار لم یکن این باد را تلطیف کنتا بیبخار غم شود از تو فضای آشتی1111نقل کریںآلایش ما چیست خود با بحر جان و جر و مدیا کبر و شیطانی ما با کبریای آشتی1212نقل کریںخاموش کن ای بیادب چیزی مگو در زیر لبتا بیریا باشد طلب اندر دعای آشتی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدر دل خیالش زان بود تا تو به هر سو ننگریو آن لطف بیحد زان کند تا هیچ از حد نگذریرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2450اگلی نظمای دل نگویی چون شدی ور عشق روزافزون شدیگاهی ز غم مجنون شدی گاهی ز محنت خون شدیرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2452◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدر دل خیالش زان بود تا تو به هر سو ننگریو آن لطف بیحد زان کند تا هیچ از حد نگذریرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2450
اگلی نظمای دل نگویی چون شدی ور عشق روزافزون شدیگاهی ز غم مجنون شدی گاهی ز محنت خون شدیرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2452