رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2290غزل شمارهٔ 2290شاعر: رومیوزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیہ: ندهہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکاران: عندلیب، مریم فقیهی کیاآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںکجا شد عهد و پیمانی که کردی دوش با بندهکه بادا عهد و بدعهدی و حسنت هر سه پاینده22نقل کریںز بدعهدی چه غم دارد شهنشاهی که بربایدجهانی را به یک غمزه قرانی را به یک خنده33نقل کریںبخواه ای دل چه میخواهی عطا نقد است و شه حاضرکه آن مه رو نفرماید که رو تا سال آینده44نقل کریںبه جان شه که نشنیدم ز نقدش وعده فرداشنیدی نور رخ نسیه ز قرص ماه تابنده55نقل کریںکجا شد آن عنایتها کجا شد آن حکایتهاکجا شد آن گشایشها کجا شد آن گشاینده66نقل کریںهمه با ماست چه با ما که خود ماییم سرتاسرمثل گشتهست در عالم که جویندهست یابنده77نقل کریںچه جای ما که ما مردیم زیر پای عشق اوغلط گفتم کجا میرد کسی کو شد بدو زنده88نقل کریںخیال شه خرامان شد کلوخ و سنگ باجان شددرخت خشک خندان شد سترون گشت زاینده99نقل کریںخیالش چون چنین باشد جمالش بین که چون باشدجمالش مینماید در خیال نانماینده1010نقل کریںخیالش نور خورشیدی که اندر جانها افتدجمالش قرص خورشیدی به چارم چرخ تازنده1111نقل کریںنمک را در طعام آن کس شناسد در گه خوردنکه تنها خوردهست آن را و یا بودهست ساینده1212نقل کریںعجایب غیر و لاغیری که معشوق است با عاشقوصال بوالعجب دارد زدوده با زداینده◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدایم پیش خود نهی آینه را هرآینهز آنک نظیر نیستت جز که درون آینهرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2289اگلی نظمبر آنم کز دل و دیده شوم بیزار یک بارهچو آمد آفتاب جان نخواهم شمع و استارهرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2291◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںزهی سروی که از شرمت همه خوبان سرافگندهچرا تابی سر زلفین چرا سوزی دل بندهسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 378◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبمریم فقیهی کیاآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدایم پیش خود نهی آینه را هرآینهز آنک نظیر نیستت جز که درون آینهرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2289
اگلی نظمبر آنم کز دل و دیده شوم بیزار یک بارهچو آمد آفتاب جان نخواهم شمع و استارهرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2291
زهی سروی که از شرمت همه خوبان سرافگندهچرا تابی سر زلفین چرا سوزی دل بندهسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 378