صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2207

غزل شمارهٔ 2207

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: امکو

صنف: قصیده

صداکاران: عندلیب، علی اسلامی مذهب
Toggle stanza 1
11
در خلاصه عشق آخر شیوه اسلام کو
در کشوف مشکلاتش صاحب اعلام کو
22
آهوی عرشی که او خود عاشق نافه خود است
التفات او به دانه طوف او بر دام کو
33
گرچه هر روزی به هجران همچو سالی می‌بود
چونک از هجران گذشتی لیل یا ایام کو
44
جانور را زادنش از ماده و نر وز رحم
در ولادت‌های روحانی بگو ارحام کو
55
ساقیا هشیار نتوان عشق را دریافتن
بوی جامت بی‌قرارم کرد آخر جام کو
66
هست احرامت در این حج جامه هستیت را
از سر سرت بکندن شرط این احرام کو
77
چونک هستی را فکندی روح اندر روح بین
جوق جوق و جمله فرد آن جایگه اجرام کو
88
وین همه جان‌های تشنه بحر را چون یافتند
محو گشتند اندر آن جا جز یکی علام کو
99
دور و نزدیک و ضیاع و شهر و اقلیم و سواد
زین سوی بحر است از آن سو شهر یا اقلام کو
1010
آنچ این تن می‌نویسد بی‌قلم نبود یقین
آنک جان بر خود نویسد حاجت اقلام کو
1111
هوش و عقل آدمیزادی ز سردی وی است
چونک آن می گرم کردش عقل یا احلام کو
1212
اندر آن بی‌هوشی آری هوش دیگر لون هست
هوش بیداری کجا و رأیت احلام کو
1313
مرغ تا اندر قفس باشد به حکم دیگری است
چون قفس بشکست و شد بر وی از آن احکام کو
1414
با حضور عقل آثام است بر نفس از گنه
با حضور عقل عقل این نفس را آثام کو
1515
در مساس تن به تن محتاج حمام است مرد
در مساس روح‌ها خود حاجت حمام کو
1616
گر شوی تو رام خود رامت شود جمله جهان
گر تو رستم زاده‌ای این رخشت آخر رام کو
1717
گر تو ترک پخته گویی خام مسکر باشدت
پس تو را در جام سر آثار و بوی خام کو
1818
چون بخوردی بی‌قدم بخرام در دریای غیب
تو اگر مستی بیا مستانه‌ای بخرام کو
1919
فرض لازم شد عبادت عشق را آخر بگو
فرض و ندب و واجب و تعلیم و استلزام کو
2020
عشقبازی‌های جان و آنگهی اکراه و زور
عشق بربسته کجا و ای ولی اکرام کو
2121
رنج بر رخسار عاشق راحت اندر جان او
رنج خود آوازه ای آن جا به جز انعام کو
2222
خدمتی از خوف خود انعام را باشد ولیک
خدمتی از عشق را امثال کالانعام کو
2323
یک قدم راه است گر توفیق باشد دستگیر
پس حدیث راه دور و رفتن اعوام کو
2424
لیک سایه آن صنم باید که بر تو اوفتد
آن صنم کش مثل اندر جمله اصنام کو
2525
آن خداوند به حق شمس الحق و دین کفو او
در همه آبا و در اجداد و در اعمام کو
2626
درخور در یتیمش کی شود آن هفت بحر
گر نظیرش هست در ارواح یا اجسام کو
2727
در رکاب اسپ عشقش از قبیل روحیان
جز قباد و سنجر و کاووس یا بهرام کو
2828
دیده را از خاک تبریز ارمغان آراد باد
ز آنک جز آن خاک این خاکیش را آرام کو
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای برادر عاشقی را درد باید درد کو

صابری و صادقی را مرد باید مرد کو

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2206

اگلی نظم

ناله ای کن عاشقانه درد محرومی بگو

پارسی گو ساعتی و ساعتی رومی بگو

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2208

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00