رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2207غزل شمارهٔ 2207شاعر: رومیوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: امکوصنف: قصیدهصداکاران: عندلیب، علی اسلامی مذهبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدر خلاصه عشق آخر شیوه اسلام کودر کشوف مشکلاتش صاحب اعلام کو2نقل کریںآهوی عرشی که او خود عاشق نافه خود استالتفات او به دانه طوف او بر دام کو3نقل کریںگرچه هر روزی به هجران همچو سالی میبودچونک از هجران گذشتی لیل یا ایام کو4نقل کریںجانور را زادنش از ماده و نر وز رحمدر ولادتهای روحانی بگو ارحام کو5نقل کریںساقیا هشیار نتوان عشق را دریافتنبوی جامت بیقرارم کرد آخر جام کو6نقل کریںهست احرامت در این حج جامه هستیت رااز سر سرت بکندن شرط این احرام کو7نقل کریںچونک هستی را فکندی روح اندر روح بینجوق جوق و جمله فرد آن جایگه اجرام کو8نقل کریںوین همه جانهای تشنه بحر را چون یافتندمحو گشتند اندر آن جا جز یکی علام کو9نقل کریںدور و نزدیک و ضیاع و شهر و اقلیم و سوادزین سوی بحر است از آن سو شهر یا اقلام کو10نقل کریںآنچ این تن مینویسد بیقلم نبود یقینآنک جان بر خود نویسد حاجت اقلام کو11نقل کریںهوش و عقل آدمیزادی ز سردی وی استچونک آن می گرم کردش عقل یا احلام کو12نقل کریںاندر آن بیهوشی آری هوش دیگر لون هستهوش بیداری کجا و رأیت احلام کو13نقل کریںمرغ تا اندر قفس باشد به حکم دیگری استچون قفس بشکست و شد بر وی از آن احکام کو14نقل کریںبا حضور عقل آثام است بر نفس از گنهبا حضور عقل عقل این نفس را آثام کو15نقل کریںدر مساس تن به تن محتاج حمام است مرددر مساس روحها خود حاجت حمام کو16نقل کریںگر شوی تو رام خود رامت شود جمله جهانگر تو رستم زادهای این رخشت آخر رام کو17نقل کریںگر تو ترک پخته گویی خام مسکر باشدتپس تو را در جام سر آثار و بوی خام کو18نقل کریںچون بخوردی بیقدم بخرام در دریای غیبتو اگر مستی بیا مستانهای بخرام کو19نقل کریںفرض لازم شد عبادت عشق را آخر بگوفرض و ندب و واجب و تعلیم و استلزام کو20نقل کریںعشقبازیهای جان و آنگهی اکراه و زورعشق بربسته کجا و ای ولی اکرام کو21نقل کریںرنج بر رخسار عاشق راحت اندر جان اورنج خود آوازه ای آن جا به جز انعام کو22نقل کریںخدمتی از خوف خود انعام را باشد ولیکخدمتی از عشق را امثال کالانعام کو23نقل کریںیک قدم راه است گر توفیق باشد دستگیرپس حدیث راه دور و رفتن اعوام کو24نقل کریںلیک سایه آن صنم باید که بر تو اوفتدآن صنم کش مثل اندر جمله اصنام کو25نقل کریںآن خداوند به حق شمس الحق و دین کفو اودر همه آبا و در اجداد و در اعمام کو26نقل کریںدرخور در یتیمش کی شود آن هفت بحرگر نظیرش هست در ارواح یا اجسام کو27نقل کریںدر رکاب اسپ عشقش از قبیل روحیانجز قباد و سنجر و کاووس یا بهرام کو28نقل کریںدیده را از خاک تبریز ارمغان آراد بادز آنک جز آن خاک این خاکیش را آرام کو◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای برادر عاشقی را درد باید درد کوصابری و صادقی را مرد باید مرد کورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2206اگلی نظمناله ای کن عاشقانه درد محرومی بگوپارسی گو ساعتی و ساعتی رومی بگورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2208آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبعلی اسلامی مذهبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای برادر عاشقی را درد باید درد کوصابری و صادقی را مرد باید مرد کورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2206
اگلی نظمناله ای کن عاشقانه درد محرومی بگوپارسی گو ساعتی و ساعتی رومی بگورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2208