Today I beheld the beloved, that ornament of every affair; he went off departing to heaven like the spirit of Mus.t.af¯a.
The sun is put to shame by his countenance, heaven’s sphere is as confused as the heart; through his glow, water and clay are more resplendent than fire.
I said, “Show me the ladder, that I may mount up to heaven.” He said, “Your head is the ladder; bring your head down under your feet.”
When you place your feet on your head, you will place your feet on the head of the stars; when you cleave through the air, set your foot on the air, so, and come!
A hundred ways to heaven’s air become manifest to you; you go flying up to heaven every dawning like a prayer.
زمین
اِی رَستخیزِ ناگهان وی رحمتِ بیمُنتها
اِی آتشی اَفروخته، در بیشهٔ اَندیشهها
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1
مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفا
مهمان صاحبدولتم که دولتش پاینده با
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 10
ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا
هین زُهره را کالیوه کن زان نغمههای جانفزا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 11
ای نوبهار عاشقان داری خبر از یار ما
ای از تو آبستن چمن ، وِی از تو خندان باغها
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 12
ای باد بیآرام ما با گل بگو پیغام ما
کای گل گریز اندر شکر چون گشتی از گلشن جدا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 13
ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما
افتاده در غرقابهای تا خود که داند آشنا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 14
آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا
جان گفت ای نادی خوش اهلا و سهلا مرحبا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 17
ای یوسف خوش نام ما خوش میروی بر بام ما
انا فتحنا الصلا بازآ ز بام از در درآ
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 18
چندانکه خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را
میدان که دود گولخن هرگز نیاید بر سما
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 20
جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو را
از زعفران روی من رو میبگردانی چرا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 21