رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2168غزل شمارهٔ 2168شاعر: رومیوزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیہ: اریتوصنف: غزلصداکاران: عندلیب، فتانه صانعیآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںنمیگفتی مرا روزی که ما را یار غاری تودرون باغ عشق ما درخت پایداری تو2نقل کریںایا شیر خدا آخر بفرمودی به صید اندرکه خه مر آهوی ما را چو آهو خوش شکاری تو3نقل کریںشکفته داشتی چون گل دل و جانم دلاراماکنونم خود نمیگویی کز آن گلزار خاری تو4نقل کریںز نازی کز تو در سر بد تهی کرد از دماغم غممرا زنهار از هجرت که بس بیزینهاری تو5نقل کریںچو فتوی داد عشق تو به خون من نمیدانمچه جوهردار تیغی تو چه سنگین دل نگاری تو6نقل کریںایا اومید در دستم عصای موسوی بودیز هجران چو فرعونش کنون جان در چو ماری تو7نقل کریںچو از افلاک نورانی وصال شاه افتادیچو آدم اندر این پستی در این اقلیم ناری تو8نقل کریںکنار وصل دربودی یکی چندی تو ای دیدهکنار از اشک پر کن تو چو از شه برکناری تو9نقل کریںالا ای مو سیه پوشی به هنگام طرب وآنگهسپیدت جامه باشد چون در این غم سوگواری تو10نقل کریںبه نظم و نثر عذر من سمر شد در جهان اکنونکه یک عذرم نپذرفتی چگونه خوش عذاری تو11نقل کریںتو ای جان سنگ خارایی که از آب حیات اوجدا گشتی و محرومی وآنگه برقراری تو12نقل کریںرمیدستی از این قالب ولیکن علقهای داریکز آن بحر کرم در گوش در شاهواری تو13نقل کریںدر این اومید پژمرده بپژمردی چو باغ از دیز دی بگذر سبک برپر که نی جان بهاری تو14نقل کریںبخارای جهان جان که معدنگاه علم آن استسفر کن جان باعزت که نی جان بخاری تو15نقل کریںمزن فال بدی زیرا به فال سعد وصل آیدمگو دورم ز شاه خود که نیک اندر جواری تو16نقل کریںچو دانستی که دیوانه شدی عقل است این دانشچو میدانی که تو مستی پس اکنون هشیاری تو17نقل کریںهزاران شکر آن شه را که فرزین بند او گشتیهزاران منت آن می را که از وی در خماری تو18نقل کریںهمه فخر و همه دولت برای شاه میزیبدچرا در قید فخری تو چرا دربند عاری تو19نقل کریںفراق من شده فربه ز خون تو که خورد ای دلچرا قربان شدی ای دل چو شیشاک نزاری تو20نقل کریںچو سرنایی تو نه چشم از برای انتظار لبچو آن لب را نمیبینی در آن پرده چه زاری تو21نقل کریںچو دف از ضربت هجرت چو چنبر گشت پشت منچرا بر دست این دل هم مثال دف نداری تو22نقل کریںهزاران منتت بر جان ز عشق شاه شمس الدینتو بادی ریش درکرده که یعنی حق گزاری تو23نقل کریںالا ای شاه تبریزم در این دریای خون ریزمچه باشد گر چو موسی گرد از دریا برآری تو24نقل کریںایا خوبی و لطف شه شمردم رمزکی از توشمردن از کجا تانم که بیحد و شماری تو◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدل آتش پذیر از توست برق و سنگ و آهن تومرا سیران کجا باشد مرا تحویل و رفتن تورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2167اگلی نظمز مکر حق مباش ایمن اگر صد بخت بینی توبمال این چشمها را گر به پندار یقینی تورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2169آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبفتانه صانعیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدل آتش پذیر از توست برق و سنگ و آهن تومرا سیران کجا باشد مرا تحویل و رفتن تورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2167
اگلی نظمز مکر حق مباش ایمن اگر صد بخت بینی توبمال این چشمها را گر به پندار یقینی تورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2169