رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2073غزل شمارهٔ 2073شاعر: رومیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: ورانہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی، عندلیبآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدلا تو شهد منه در دهان رنجورانحدیث چشم مگو با جماعت کوران2نقل کریںاگر چه از رگ گردن به بنده نزدیک استخدای دور بود از بر خدادوران3نقل کریںدرون خویش بپرداز تا برون آیندز پردهها به تجلی چو ماه مستوران4نقل کریںاگر چه گم شوی از خویش و از جهان این جابرون خویش و جهان گشتهای ز مشهوران5نقل کریںاگر تو ماه وصالی نشان بده از وصلز ساعد و بر سیمین و چهره حوران6نقل کریںوگر چو زر ز فراقی کجاست داغ فراقچنین فسرده بود سکههای مهجوران7نقل کریںچو نیست عشق تو را بندگی به جا میآرکه حق فرونهلد مزدهای مزدوران8نقل کریںبدانک عشق خدا خاتم سلیمانی استکجاست دخل سلیمان و مکسب موران9نقل کریںلباس فکرت و اندیشهها برون اندازکه آفتاب نتابد مگر که بر عوران10نقل کریںپناه گیر تو در زلف شمس تبریزیکه مشک بارد تا وارهی ز کافوران◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمجفای تلخ تو گوهر کند مرا ای جانکه بحر تلخ بود جای گوهر و مرجانرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2072اگلی نظممکن مکن که روا نیست بیگنه کشتنمرو مرو که چراغی و دیده روشنرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2074زمینہم وزن و قافیہ نظمیںبه شکر این که نه ای، ای صراحی از دورانبه پای خم برسان سجده ای ز مخمورانصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6304آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمجفای تلخ تو گوهر کند مرا ای جانکه بحر تلخ بود جای گوهر و مرجانرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2072
اگلی نظممکن مکن که روا نیست بیگنه کشتنمرو مرو که چراغی و دیده روشنرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2074
به شکر این که نه ای، ای صراحی از دورانبه پای خم برسان سجده ای ز مخمورانصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6304