رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 439غزل شمارهٔ 439شاعر: رومیوزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیہ: ادتصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبگذشت روز با تو جانا به صد سعادتافغان که گشت بیگه ترسم ز خیربادت2نقل کریںگویی مرا شبت خوش خوش کی به دست آتشآتش بود فراقت حقا و زان زیادت3نقل کریںعاشق به شب بمردی والله که جان نبردیالا خیال خوبت شب میکند عیادت4نقل کریںدر گوش من بگفتی چیزی ز سر جفتیمنکر مشو مگو کی دانم که هست یادت5نقل کریںراز تو را بخوردم شب را گواه کردمشب از سیاهکاری پنهان کند عبادت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهر دم سلامْ آرد کاین نامه از فلانستگویی سلام و کاغذ در شهر ما گرانسترومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 438اگلی نظمامروز شهر ما را صد رونقست و جانستزیرا که شاه خوبان امروز در میانسترومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 440آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمهر دم سلامْ آرد کاین نامه از فلانستگویی سلام و کاغذ در شهر ما گرانسترومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 438
اگلی نظمامروز شهر ما را صد رونقست و جانستزیرا که شاه خوبان امروز در میانسترومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 440