رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1629غزل شمارهٔ 1629شاعر: رومیوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: ورمصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدل چه خوردهست عجب دوش که من مخمورمیا نمکدان کی دیدهست که من در شورم22نقل کریںهر چه امروز بریزم شکنم تاوان نیستهر چه امروز بگویم بکنم معذورم33نقل کریںبوی جان هر نفسی از لب من می آیدتا شکایت نکند جان که ز جانان دورم44نقل کریںگر نهی تو لب خود بر لب من مست شویآزمون کن که نه کمتر ز می انگورم55نقل کریںساقیا آب درانداز مرا تا گردنزانک اندیشه چو زنبور بود من عورم66نقل کریںشب گه خواب از این خرقه برون می آیمصبح بیدار شوم باز در او محشورم77نقل کریںهین که دجال بیامد بگشا راه مسیحهین که شد روز قیامت بزن آن ناقورم88نقل کریںگر به هوش است خرد رو جگرش را خون کنور نه پارهست دلم پاره کن از ساطورم99نقل کریںباده آمد که مرا بیهده بر باد دهدساقی آمد به خرابی تن معمورم1010نقل کریںروز و شب حامل می گشته که گویی قدحمبیکمر چست میان بسته که گویی مورم1111نقل کریںسوی خم آمده ساغر که بکن تیمارمخم سر خویش گرفتهست که من رنجورم1212نقل کریںما همه پرده دریده طلب می رفتهمی نشسته به بن خم که چه من مستورم1313نقل کریںتو که مست عنبی دور شو از مجلس ماکه دلت را ز جهان سرد کند کافورم1414نقل کریںچون تنم را بخورد خاک لحد چون جرعهبر سر چرخ جهد جان که نه جسمم نورم1515نقل کریںنیم آن شاه که از تخت به تابوت رومخالدین ابدا شد رقم منشورم1616نقل کریںاگر آمیختهام هم ز فرح ممزوجموگر آویختهام هم رسن منصورم1717نقل کریںجام فرعون نگیرم که دهان گنده کندجان موسی است روان در تن همچون طورم1818نقل کریںهله خاموش که سرمست خموش اولیترمن فغان را چه کنم نی ز لبش مهجورم1919نقل کریںشمس تبریز که مشهورتر از خورشید استمن که همسایه شمسم چو قمر مشهورم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدیده از خلق ببستم چو جمالش دیدممست بخشایش او گشتم و جان بخشیدمرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1628اگلی نظمگر مرا خار زند آن گل خندان بکشمور لبش جور کند از بن دندان بکشمرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1630◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبمحسن لیلهکوهیآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدیده از خلق ببستم چو جمالش دیدممست بخشایش او گشتم و جان بخشیدمرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1628
اگلی نظمگر مرا خار زند آن گل خندان بکشمور لبش جور کند از بن دندان بکشمرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1630