صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 3

غزل شمارهٔ 3

شاعر: رومی

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

قافیہ: ا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 24

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
Toggle stanza 1
11
اِی دل چه اندیشیده‌ای در عُذرِ آن تقصیرها؟
زان سوی او چندان وَفا زین سوی تو چندین جَفا

What excuses have you to offer, my heart, for so many shortcomings? Such constancy on the part of the Beloved, such unfaithfulness on your own!

22
زان سوی او چندان کَرَم زین سو خلاف و بیش و کم
زان سوی او چندان نِعَم زین سوی تو چندین خطا

So much generosity on his side, on yours such niggling contrariness! So many graces from him, so many faults committed by you!

33
زین سوی تو چندین حَسَد چندین خیالُ و ظَنِ بد
زان سوی او چندان کِشِش چندان چِشِش چندان عَطا

Such envy, such evil imaginings and dark thoughts in your heart, such drawing, such tasting, such munificence by him!

44
چندین چِشِش از بَهرِ چه؟ تا جانِ تَلخَت خوش شود
چندین کِشِش از بَهرِ چه؟ تا دَر رَسی دَر اُولیا

Why all this tasting? That your bitter soul may become sweet. Why all this drawing? That you may join the company of the saints.

55
از بَد پشیمان می‌شوی الله‌گویان می‌شوی
آن دَم تو را او می‌کَشَد تا وارَهاند مَر تو را

You are repentant of your sins, you have the name of God on your lips; in that moment he draws you on, so that he may deliver you alive.

66
از جُرم ترسان می‌شوی وَز چاره پُرسان می‌شوی
آن لحظه ترساننده را با خود نمی‌بینی چرا؟

You are fearful at last of your wrongdoings, you seek desperately a way to salvation; in that instant why do you not see by your side him who is putting such fear into your heart?

77
گر چَشمِ تو بَربست او، چون مُهره‌ای دَر دستِ او
گاهی بِغَلطانَد چُنین، گاهی ببازَد دَر هوا

If he has bound up your eyes, you are like a pebble in his hand; now he rolls you along like this, now he tosses you in the air.

88
گاهی نَهَد در طَبعِ تو سودای سیم و زَر و زَن
گاهی نَهَد دَر جانِ تو نورِ خیالِ مصطفیٰ

Now he implants in your nature a passion for silver and gold and women; now he implants in your soul the light of the form of Mus.t.af¯a.

99
این سو کِشان سوی خوشان وان سو کَشان با ناخوشان
یا بُگذرد یا بِشکَنَد، کَشتی در این گرداب‌ها

On this side drawing you towards the lovely ones, on that side drawing you to the unlovely; amid these whirlpools the ship can only pass through or founder.

1010
چندان دعا کن در نَهان، چندان بنال اندر شَبان
کز گنبدِ هفت آسمان در گوشِ تو آید صدا

Offer up so many prayers, weep so sorely in the night season, that the echo may reach your ears from the sphere of the seven heavens.

1111
بانگِ شُعِیب و ناله‌اش وان اشکِ همچون ژاله‌اش
چون شد زِ حد از آسمان آمد سحرگاهش ندا

When Shu‘aib’s groaning and lamentation and tears like hailstones passed beyond all bounds, in the morning a proclamation came to him from heaven:

1212
گر مُجرمی بَخشیدمت وَز جُرم آمرزیدمت
فردوس خواهی دادمت، خامُش رها کن این دعا

“If you are a sinner, I have forgiven you and granted you pardon for your sins. Is it paradise you seek? Lo, I have given it to you; be silent, cease these petitions!”

1313
گفتا نه این خواهم نه آن، دیدارِ حق خواهَم عَیان
گر هَفت بَحر آتَش شَوَد مَن دَر رَوَم بَهرِ لِقا

Shu‘aib retorted, “I seek neither this nor that. What I desire is to see God face to face; though the seven seas all turn to fire, I will plunge therein if only I may encounter Him.

1414
گر راندهِ آن مَنظرَم بَسته اَست از او چَشمِ تَرَم
مَن دَر جَحیم اولی‌ٰتَرَم جَنَت نَشایَد مَر مَرا

But if I am banished from that spectacle, if my tear-stained eyes are shut against that vision, I am more fit to dwell in hellfire; paradise becomes me not.

1515
جنت مرا بی‌رویِ او هم دوزخ‌ست و هم عَدو
من سوختم زین رنگ و بو، کو فَرِ اَنوارِ بَقا؟

Without His countenance, paradise for me is hateful hell. I am consumed by this hue and scent of mortality; where is the splendour of the lights of immortality?”

1616
گفتند باری کم گِری تا کم نگردد مُبصِری
که چشم نابینا شود چون بُگذرد از حَد بُکا

They said, “At least moderate your weeping, lest your sight be diminished, for the eye becomes blind when weeping passes beyond bounds.”

1717
گفت اَر دو چَشمم عاقبت خواهند دیدن آن صفت
هر جزوِ من چَشمی شود، کِیْ غَم خورَم مَن از عَمیٰ؟

He said, “If my two eyes in the end should be seeing after that fashion, every part of me will become an eye: why then should I grieve over blindness?

1818
وَر عاقبت این چَشمِ من مَحروم خواهد ماندن
تا کور گردد آن بَصَر کو نیست لایق دوست را

But if in the end this eye of mine should be deprived forever, let that sight indeed become blind which is unworthy to behold the Beloved!”

1919
اندر جهان هر آدمی باشد فدایِ یارِ خود
یار یکی اَنبانِ خون یار یکی شَمسِ ضیا

In this world, every man would become a ransom for his beloved; one man’s beloved is a bag of blood, another’s the sun in splendour.

2020
چون هر کسی دَرخوردِ خود یاری گُزید از نیک و بد
ما را دریغ آید که خود فانی کنیم از بَهرِ «لا»

Since every man has chosen a beloved, good or bad, as suits his own nature, it would be a pity if we should annihilate ourselves for the sake of nothing!

2121
روزی یکی همراه شد با بایزید اَندَر رَهی
پس بایزیدش گفت: «چه پیشه گُزیدی اِی دَغا؟»

One day a traveller was accompanying B¯a Yaz¯ıd on a certain road. Presently B¯a Yaz¯ıd said to him, “What trade have you chosen, you rogue?”

2222
گفتا که «مَن خَربَنده‌ام» پس بایزیدش گفت «رو»
یا رَب خَرَش را مرگ دِه تا او شود بنده خدا

The man replied, “I am an ass-driver.” B¯a Yaz¯ıd exclaimed, “Be gone from me!—Lord, grant that his ass may die, that he may become the slave of God!”

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای طایِرانِ قُدْسْ را عشقَت فُزوده بال‌ها

در حلقهٔ سودایِ تو روحانیانْ را حال‌ها

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2

اگلی نظم

اِی یوسفِ خوش‌نام ما، خوش می‌روی بر بامِ ما

ای دَرشکسته جامِ ما، ای بردَریده دامِ ما

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 4

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

اِی رَستخیزِ ناگهان وی رحمتِ بی‌مُنتها

اِی آتشی اَفروخته، در بیشهٔ اَندیشه‌ها

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1

مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفا

مهمان صاحب‌دولتم که دولتش پاینده با

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 10

ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا

هین زُهره را کالیوه کن زان نغمه‌های جان‌فزا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 11

ای نوبهار عاشقان داری خبر از یار ما

ای از تو آبستن چمن ، وِی از تو خندان باغ‌ها

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 12

ای باد بی‌آرام ما با گل بگو پیغام ما

کای گل گریز اندر شکر چون گشتی از گلشن جدا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 13

ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما

افتاده در غرقابه‌ای تا خود که داند آشنا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 14

آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا

جان گفت ای نادی خوش اهلا و سهلا مرحبا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 17

ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ما

انا فتحنا الصلا بازآ ز بام از در درآ

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 18

امروز دیدم یار را آن رونق هر کار را

می‌شد روان بر آسمان همچون روان مصطفا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 19

چندانکه خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را

می‌دان که دود گولخن هرگز نیاید بر سما

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 20

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00