صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »ترجیعات
  4. »بیست و دوم

بیست و دوم

شاعر: رومی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

صنف: ترجیع بند

بند 1
Toggle stanza 1
11

هله خیزید که تا خویش ز خود دور کنیم

نفسی در نظر خود نمکان شور کنیم

22

هله خیزید که تا مست و خوشی دست زنیم

وین خیال غم و غم را همه در گور کنیم

33

وهم رنجور همی دارد ره جویان را

ما خود او را به یکی عربده رنجور کنیم

44

غوره انگور شد اکنون همه انگور خوریم

وانچ ماند همه را بادهٔ انگور کنیم

55

وحی زنبور عسل کرد جهان را شیرین

سورهٔ فتح رسیدست به ما، سور کنیم

66

ره نمایان که به فن راه‌زنان فرح‌اند

راه ایشان بزنیم و همه را عور کنیم

77

جان سرمازدگان را تف خورشید دهیم

کار سلطان جهان‌بخش به دستور کنیم

88

کشت این شاهد ما را به فریب و به دغل

صد چو او را پس ازین خسته و مهجور کنیم

99

تاکنون شحنهٔ بد او دزدی او بنماییم

میر بودست، ورا چاکر و مأمور کنیم

1010

همه از چنگ ستمهاش همی زاریدند

استخوانهای ورا بر بط وطنبور کنیم

1111

کیمیا آمد و غمها همه شادیها شد

ما چو سایه پس ازین خدمت آن نور کنیم

1212

بی‌نوایان سپه را همه سلطان سازیم

همه دیوان سپه را ملک و حور کنیم

1313

نار را هر نفسی خلعت نوری بخشیم

کوهها را ز تجلی همه چون طور کنیم

1414

خط سلطان جهانست و چنین توقیع است

که ازین پس سپس هر غزلی ترجیع است

بند 2
Toggle stanza 2
1515

خیز تا رقص درآییم همه دست زنان

که رهیدیم به مردی همه از دست زنان

1616

باغ سلطان جهان را بگشودند صلا

همه آسیب بتانست و همه سیبستان

1717

چه شکر باید آنجا که شود زهر شکر؟!

چه شبان باید آنجا که شود گرگ شبان؟!

1818

همگی فربهی و پرورش و افزونیست

چو نهاد این لبون برسر آن شیر لبان

1919

خاص مهمانی سلطان جهانست بخور

نه ز اقطاع امیرست و نه از داد فلان

2020

آفتابیست به هر روزن و بام افتاده

حاجتت نیست که در زیر کشی زله نهان

2121

ز چه ترسیم که خورشید کمین لشکر اوست

که ز نورست مر او را سپر و تیغ و سنان

2222

این همه رفت، بماناد شعاع رویت

که هر آنک رخ تو دید ندارد سر جان

2323

یک زبانه‌ست از آن آتش خود در جانم

که از آن پنج زبانه‌ست مرا پیچ زبان

2424

هر دو از فرقت تو در تف و پیچاپیچ‌اند

باورم می‌نکنی، هین بشنو بانگ امان

2525

شیر را گر نچشیدی بنگر تربیتش

تیر را گر بندیدی بشنو بانگ کمان

2626

مثل او نقش نگردد به نظر در دیده

هیچ دیده بندیدست مثال سلطان

2727

لیک از جستن او نیست نظر را صبری

از ملک تا بسمک از پی او در دوران

2828

هین چو خورشید و مهی از مه و خورشید تو به

می‌ستان نور ز سبحان و بخلقان می‌ده

بند 3
Toggle stanza 3
2929

زو فراموش شدت بندگی و خدمت من

بی‌وفا نیستی، آخر مکن ای جان چمن

3030

خود یکی روز نگفتی، که : « مرا یاری بود »

زود بستی ز من و نام من ای دوست دهن

3131

سخنانی که بگفتیم چو شیر و چو شکر

وان حریفی که نمودیم پی خمر و لبن

3232

من ز مستی تو گر زانک شکستم جامی

نه تو بحر عسلی در کرم و خلق حسن؟

3333

رسن زلف تو گر زانک درین دام فتد

صد دل و جان بزند دست به هر پیچ و شکن

3434

بی‌نسیم کرمت جان نگشاید دیده

چشم یعقوب بود منتظر پیراهن

3535

من چو یوسف اگر افتادم اندر چاهی

کم از آنک فکنی در تک آن چاه رسن؟

3636

نه تو خورشید بدی بنده چو استارهٔ روز؟

نه تو چون شمع بدی بنده ترا همچون لگن؟

3737

بی‌تو ای آب حیات من و ای باد صبا

کی بخندد دهن گلشن و رخسار سمن؟!

3838

تا ز انفاس خدا درندمد روح‌الله

مریمان شکرستان نشوند آبستن

3939

نه تو آنی که اگر بر سر گوری گذری

در زمان در قدمت چاک زند مرده کفن؟

4040

نه تو ساقی روانها بدهٔ ششصد سال؟

تن تن چنگ تو می‌آمد بی‌زحمت تن؟

4141

چند بیتی که خلاصه‌ست فرو ماند، تو گو

کز عظیمی بنگنجید همی در گفتن

4242

هله من مطرب عشقم دگران مطرب زر

دف من دفتر عشق و دف ایشان دف‌تر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هله، رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم

روی ازینجا به جهانی عجبی آوردیم

رومی»دیوان شمس»ترجیعات»بیست و یکم

اگلی نظم

هرگز ندانستم که مه آید به صورت بر زمین

آتش زند خوبیِ او در جملهٔ خوبان چنین

رومی»دیوان شمس»ترجیعات»بیست و سوم

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور