رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 951غزل شمارهٔ 951شاعر: رومیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: یدشودصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی، عندلیبآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںهر آن نوی که رسد سوی تو قدید شودچو آب پاک که در تن رود پلید شود2نقل کریںز شیر دیو مزیدی مزید تو هم از اوستکه بایزید از این شیردان یزید شود3نقل کریںمرید خواند خداوند دیو وسوسه راکه هر که خورد دم او چو او مرید شود4نقل کریںچو مشرقست و چو مغرب مثال این دو جهانبدین قریب شود مرد زان بعید شود5نقل کریںهر آن دلی که بشورید و قی شدش آن شیرز شورش و قی آن شیر بوسعید شود6نقل کریںهر آنک صدر رها کرد و خاک این در شدهزار قفل گران را دلش کلید شود7نقل کریںترش ترش تو به خسرو مگو که شیرین کوپدید آید چون خواجه ناپدید شود8نقل کریںچو غوره رست ز خامی خویش شد شیرینچو ماه روزه به پایان رسید عید شود9نقل کریںخموش آینه منمای در ولایت زنگنما به قیصر رومش که تا مرید شود◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمسپاس آن عدمی را که هستِ ما بربودز عشقِ آن عدم آمد جهانِ جان به وجودرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 950اگلی نظمز شمس دین طرب نوبهار بازآیدنشاط بلبله و سبزه زار بازآیدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 952آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمسپاس آن عدمی را که هستِ ما بربودز عشقِ آن عدم آمد جهانِ جان به وجودرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 950