صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 27

غزل شمارهٔ 27

شاعر: رومی

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

قافیہ: ا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 24

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11
آن خواجه را در کوی ما در گل فرورفته‌ست پا
با تو بگویم حال او برخوان اذا جاء القضا
22
جباروار و زفت او دامن‌کشان می‌رفت او
تسخرکنان بر عاشقان بازیچه دیده عشق را
33
بس مرغ پران بر هوا از دام‌ها فرد و جدا
می‌آید از قبضه قضا بر پر او تیر بلا
44
ای خواجه سرمستک شدی بر عاشقان خنبک زدی
مست خداوندی خود کشتی گرفتی با خدا
55
بر آسمان‌ها برده سر وز سرنبشت او بی‌خبر
همیان او پرسیم و زر گوشش پر از طال بقا
66
از بوسه‌ها بر دست او وز سجده‌ها بر پای او
وز لورکند شاعران وز دمدمه هر ژاژخا
77
باشد کرم را آفتی کان کبر آرد در فتی
از وهم بیمارش کند در چاپلوسی هر گدا
88
بدهد درم‌ها در کرم او نافریده‌ست آن درم
از مال و ملک دیگری مردی کجا باشد سخا
99
فرعون و شدادی شده خیکی پر از بادی شده
موری بُده ماری شده وان مار گشته اژدها
1010
عشق از سر قدوسی‌یی همچون عصای موسی‌یی
کاو اژدها را می‌خورد چون افکند موسی عصا
1111
بر خواجه روی زمین بگشاد از گردون کمین
تیری زدش کز زخم او همچون کمانی شد دوتا
1212
در رو فتاد او آن زمان از ضربت زخم گران
خرخر‌کنان چون صرعیان در غرغره مرگ و فنا
1313
رسوا شده عریان شده دشمن بر او گریان شده
خویشان او نوحه‌کنان بر وی چو اصحاب عزا
1414
فرعون و نمرودی بده انی انا الله می‌زده
اشکسته گردن آمده در یارب و در ربنا
1515
او زعفرانی کرده رو‌، زخمی نه بر اندام او
جز غمزه غمازه‌ای شکرلبی شیرین‌لقا
1616
تیرش عجب‌تر یا کمان‌؟ چشمش تهی‌تر یا دهان‌؟
او بی‌وفاتر یا جهان‌؟ او محتجب‌تر یا هما‌؟
1717
اکنون بگویم سرّ جان در امتحان عاشقان
از قفل و زنجیر نهان هین گوش‌ها را برگشا
1818
کی برگشایی گوش را‌؟ کو گوش مر مدهوش را‌؟
مخلص نباشد هوش را جز یفعل الله ما یشا
1919
این خواجهٔ با‌خرخشه شد پرشکسته چون پشه
نالان ز عشق عایشه کابیض عینی من بکا
2020
انا هلکنا بعدکم یا ویلنا من بعدکم
مقت الحیوه فقدکم عودوا الینا بالرضا
2121
العقل فیکم مرتهن هل من صدا یشفی الحزن
و القلب منکم ممتحن فی وسط نیران النوی
2222
ای خواجه با دست و پا‌، پایت شکسته‌ست از قضا
دل‌ها شکستی تو بسی بر پای تو آمد جزا
2323
این از عنایت‌ها شمر کز کوی عشق آمد ضرر
عشق مجازی را گذر بر عشق حق‌ست انتها
2424
غازی به دست پور خود شمشیر چوبین می‌دهد
تا او در آن استا شود شمشیر گیرد در غزا
2525
عشقی که بر انسان بود شمشیر چوبین آن بود
آن عشق با رحمان شود چون آخر آید ابتلا
2626
عشق زلیخا ابتدا بر یوسف آمد سال‌ها
شد آخر آن عشق‌ِ خدا‌، می‌کرد بر یوسف قفا
2727
بگریخت او یوسف پی‌اش‌ زد دست در پیراهنش
بدریده شد از جذب او برعکس حال ابتدا
2828
گفتش قصاص پیرهن بردم ز تو امروز من
گفتا بسی زین‌ها کند تقلیب عشق کبریا
2929
مطلوب را طالب کند مغلوب را غالب کند
ای بس دعاگو را که حق کرد از کرم قبله دعا
3030
باریک شد اینجا سخن دم می‌نگنجد در دهن
من مغلطه خواهم زدن این جا روا باشد دغا
3131
او می‌زند من کیستم من صورتم خاکیستم
رمال بر خاکی زند نقش صوابی یا خطا
3232
این را رها کن خواجه را بنگر که می‌گوید مرا
عشق آتش اندر ریش زد ما را رها کردی چرا‌؟
3333
ای خواجهٔ صاحب‌قدم‌! گر رفتم اینک آمدم
تا من در این آخرزمان حال تو گویم برملا
3434
آخر چه گوید غره‌ای جز ز آفتابی ذره‌ای‌؟
از بحر قلزم قطره‌ای زین بی‌نهایت ماجرا‌؟
3535
چون قطره‌ای بنمایدت باقیش معلوم آیدت
ز انبارْ کفّ ِ گندمی عرضه کنند اندر شرا
3636
کفی چو دیدی باقی‌اش نادیده خود می‌دانی‌اش
دانیش و دانی چون شود چون بازگردد ز آسیا
3737
هستی تو انبار کهن دستی در این انبار کن
بنگر چگونه گندمی وانگه به طاحون بر هلا
3838
هست آن جهان چون آسیا‌، هست این جهان چون خرمنی
آنجا همین خواهی بدن گر گندمی گر لوبیا
3939
رو ترک این گو ای مُصر‌! آن خواجه را بین منتظر
کاو نیم‌کاره می‌کند تعجیل می‌گوید صلا
4040
ای خواجه تو چونی بگو خسته در این پرفتنه کو
در خاک و خون افتاده‌ای بیچاره‌وار و مبتلا
4141
گفت الغیاث ای مسلمین دل‌ها نگهدارید هین
شد ریخته خود خون من تا این نباشد بر شما
4242
من عاشقان را در تبش بسیار کردم سرزنش
با سینهٔ پر غل و غش بسیار گفتم ناسزا
4343
ویل لکل همزه بهر زبانِ بد بوَد
هماز را لماز را جز چاشنی نبود دوا
4444
کی آن دهان مردم است‌؟ سوراخ مار و کژدم است
کهگِل در آن سوراخ زن کزدم منه بر اقربا
4545
در عشق ترک کام کن‌، ترک حبوب و دام کن
مر سنگ را زر نام کن شکّر لقب نِه بر جفا
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هر لحظه وحی آسمان آید به سر جان‌ها

کاخر چو دردی بر زمین تا چند می‌باشی برآ

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 26

اگلی نظم

ای شاه جسم و جان ما خندان‌کن دندان ما

سرمه کش چشمان ما ای چشم جان را توتیا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 28

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

اِی رَستخیزِ ناگهان وی رحمتِ بی‌مُنتها

اِی آتشی اَفروخته، در بیشهٔ اَندیشه‌ها

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1

مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفا

مهمان صاحب‌دولتم که دولتش پاینده با

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 10

ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا

هین زُهره را کالیوه کن زان نغمه‌های جان‌فزا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 11

ای نوبهار عاشقان داری خبر از یار ما

ای از تو آبستن چمن ، وِی از تو خندان باغ‌ها

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 12

ای باد بی‌آرام ما با گل بگو پیغام ما

کای گل گریز اندر شکر چون گشتی از گلشن جدا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 13

ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما

افتاده در غرقابه‌ای تا خود که داند آشنا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 14

آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا

جان گفت ای نادی خوش اهلا و سهلا مرحبا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 17

ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ما

انا فتحنا الصلا بازآ ز بام از در درآ

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 18

امروز دیدم یار را آن رونق هر کار را

می‌شد روان بر آسمان همچون روان مصطفا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 19

چندانکه خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را

می‌دان که دود گولخن هرگز نیاید بر سما

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 20

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00