رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2807غزل شمارهٔ 2807شاعر: رومیوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: ایییصنف: قصیدهصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںگشت جان از صدر شمس الدین یکی سودایییدر درون ظلمت سودا ورا داناییی2نقل کریںیک بلندی یافت بختم در هوای شمس دینکز ورای آن نباشد وهم را گنجاییی3نقل کریںمایه سودا در این عشقم چنان بالا گرفتکز سر سودا نداند پستی از بالاییی4نقل کریںموج سودا و جنونی کز هوای او بخاستبر سر آن موج چون خاشاک من هرجاییی5نقل کریںعقل پابرجای من چون دید شور بحر اوبا چنین شوری ندارد عقل کل تواناییی6نقل کریںمصحف دیوانگی دیدم بخواندم آیتیگشت منسوخ از جنونم دانش و قراییی7نقل کریںعشق یکتا دزد شب رو بود اندر سینههاعقل را خفته بگیرد دزددش یکتاییی8نقل کریںپیش از این سودا دل و جان عاقل رای خودندبعد از آن غرقاب کی باشد تو را خودراییی9نقل کریںرو تو در بیمارخانه عاشقی تا بنگریهر طرف دیوانه جانی هر سوی شیداییی10نقل کریںدوش دیدم عشق را میکرد از خون سرشکبر سر بام دلم از هجر خون انداییی11نقل کریںهست مر سودای عاشق را دلا این خاصیتگرچه او پستی رود باشد بر آن بالاییی12نقل کریںگرد دارایی جان مظلم ناپایدارگشت جان پایداری از چنان داراییی13نقل کریںیک دمی مرده شو از جمله فضولیها ببینهر نفس جان بخشیی هر دم مسیح آساییی14نقل کریںیک نفس در پرده عشقش چو جانت غسل کردهمچو مریم از دمی بینی تو عیسی زاییی15نقل کریںچون بزادی همچو مریم آن مسیح بیپدرگردد این رخسار سرخت زعفران سیماییی16نقل کریںنام مخدومی شمس الدین همیگو هر دمیتا بگیرد شعر و نظمت رونق و رعناییی17نقل کریںخون ببین در نظم شعرم شعر منگر بهر آنکدیده و دل را به عشقش هست خون پالاییی18نقل کریںخون چو میجوشد منش از شعر رنگی میدهمتا نه خون آلود گردد جامه خون آلاییی19نقل کریںمن چو جانداری بدم در خدمت آن پادشاهاینک اکنون در فراقش میکنم جان ساییی20نقل کریںدر هوای سایهٔ عنقای آن خورشید لطفدل به غربت برگرفته عادت عنقاییی21نقل کریںچون به خوبی و ملاحت هست تنها در جهانداد جان را از زمانه شیوه تنهاییی22نقل کریںچون شوم نومید از آن آهو که مشکش دم به دمدر طلب میداردم از بوی و از بویاییی23نقل کریںآه از آن رخسار مریخی خون ریزش مراآه از آن ترکانه چشم کافر یغماییی24نقل کریںعقل در دهلیز عشقش خاکروبی بیدلیناطقه در لشکرش یا طبلیی یا ناییی25نقل کریںاو همه دیدهست اندر درد و اندر رنج منمن نمیتانم که گویم نیستش بیناییی26نقل کریںمن نظر کردم دمی در جان سودارنگ خویشدیدم او را پیچ پیچ و شورش و درواییی27نقل کریںگفتم آخر چیست گفتا دست را از من بشومن نیم در عشق او امروزی و فرداییی28نقل کریںدر هر آن شهری که نوشروان عشقش حاکم استشد به جان درباختن آن شهر حاتم طاییی29نقل کریںو اندر آن جانی که گردان شد پیاله عشق اوعقل را باشد از آن جان محو و ناپیداییی30نقل کریںچون خیالش نیم شب در سینه آید مینگرهر نواحی یوسفی و هر طرف حوراییی31نقل کریںدر شکرریز لبش جانها به هنگام وصالهر سر مویی تو را بودهست شکرخاییی32نقل کریںچون میی در عشق او تا کهنهتر تو مستترکی جوانی یاد آرد جانت یا برناییی33نقل کریںسلسله این عشق درجنبان و شورم بیش کنبحر سودا را بجوش و کن جنون افزاییی34نقل کریںاین عجب بحری که بهر نازکی خاک توقطرهای گشتهست و ننماید همیدریاییی35نقل کریںبهر ضعف این دماغ زخمگاه عشق خویشمیکند آن زلف عنبر مشک و عنبرساییی36نقل کریںچهرههای یوسفان و فتنه انگیزان دهراز گدایی حسن او دارند هر زیباییی37نقل کریںگر شود موسی بیاموزم جهودی را تمامور بود عیسی بگیرم ملت ترساییی38نقل کریںگر به جانش میل باشد جان شوم همچون هواور به دنیا رو بیارد من شوم دنیاییی39نقل کریںجان من چون سفره خود را درکشد از سحر اوگرده گرم از تنورت بخشدش پهناییی40نقل کریںنفس و شیطان در غرور باغ لطفت میچرندز اعتماد عفو تو دارند بدفرماییی41نقل کریںنفس را نفسی نماند دیو را دیوی شودگر تو از رخسار یک دم پردهها بگشاییی42نقل کریںای صبا جانم تو را چاکر شدی بر چشم و سرگر ز تبریزم کنی خاک کفش بخشاییی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمآه کان سایه خدا گوهردلی پرمایهایآفتاب او نهشت اندر دو عالم سایهایرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2806اگلی نظمگرچه در مستی خسی را تو مراعاتی کنیو آنک نفی محض باشد گرچه اثباتی کنیرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2808آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمآه کان سایه خدا گوهردلی پرمایهایآفتاب او نهشت اندر دو عالم سایهایرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2806
اگلی نظمگرچه در مستی خسی را تو مراعاتی کنیو آنک نفی محض باشد گرچه اثباتی کنیرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2808