رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2140غزل شمارهٔ 2140شاعر: رومیوزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیہ: ادازاوصنف: غزلصداکاران: عندلیب، فتانه صانعیآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدل دی خراب و مست و خوش هر سو همیافتاد از اودر گلبنش جان صدزبان چون سوسن آزاد از او2نقل کریںدلها چو خسرو از لبش شیرین چو شکر تا ابدگر یک زمان پنهان شود نالند چون فرهاد از او3نقل کریںچون صد بهشت از لطف او این قالب خاکی نگررشک دم عیسی شده در زنده کردن باد از او4نقل کریںدر طبع همچون گولخن ناگه خلیفه رو نموداز روی میر مؤمنان شد فخر صد بغداد از او5نقل کریںای ذوق تسبیح ملک بر آسمان از فر اوچشم و چراغ رهبری جان همه عباد از او6نقل کریںجان صد هزاران گرد او چون انجم او مه در میانمست و خرامان میرود چشم بدان کم باد از او7نقل کریںشعشاع ماه چارده از پرتو رخسار اوهم جعدهای عنبرین در طره شمشاد از او8نقل کریںگر یک جهان ویرانه شد از لشکر سلطان عشقخود صد جهان جان جان شد در عوض بنیاد از او9نقل کریںگرچه که بیدادی کند بر عاشقان آن غمزههاداده جمال و حسن را در هر دو عالم داد از او10نقل کریںپا برنهادی بر فلک از ناز و نخوت این زمینگر فهم کردی ذرهای کاین شاه خوبان زاد از او11نقل کریںعقل از سر گستاخیی پیشش دوید و زخم خوردچون دید روح آن زخم را شد در ادب استاد از او12نقل کریںصد غلغله اندر بتان افتاد و اندر بتگرانتا دستها برداشتند بر چرخ در فریاد از او13نقل کریںکآخر چه خورشید است این کز چرخ خوبی تافتهستاین آب حیوان چون چنین دریا شد و بگشاد از او14نقل کریںتا بردرید این عشق او پرده عروس جانهاتا خان و مان بگذاشتند یک عالمی داماد از او15نقل کریںبر سر نهاده غاشیه مخدوم شمس الدین کسیکز بس جمال عزتش جبریل پر بنهاد از او16نقل کریںزو برگشاید سر خود تبریز و جان بینا شودتا کور گردد دیده نادیده حساد از او◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظموالله ملولم من کنون از جام و سغراق و کدوکو ساقی دریادلی تا جام سازد از سبورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2139اگلی نظمای تن و جان بنده او بند شکرخنده اوعقل و خرد خیره او دل شکرآکنده اورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2141آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبفتانه صانعیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظموالله ملولم من کنون از جام و سغراق و کدوکو ساقی دریادلی تا جام سازد از سبورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2139
اگلی نظمای تن و جان بنده او بند شکرخنده اوعقل و خرد خیره او دل شکرآکنده اورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2141