صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2140

غزل شمارهٔ 2140

شاعر: رومی

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

قافیہ: ادازاو

صنف: غزل

صداکاران: عندلیب، فتانه صانعی
Toggle stanza 1
11
دل دی خراب و مست و خوش هر سو همی‌افتاد از او
در گلبنش جان صدزبان چون سوسن آزاد از او
22
دل‌ها چو خسرو از لبش شیرین چو شکر تا ابد
گر یک زمان پنهان شود نالند چون فرهاد از او
33
چون صد بهشت از لطف او این قالب خاکی نگر
رشک دم عیسی شده در زنده کردن باد از او
44
در طبع همچون گولخن ناگه خلیفه رو نمود
از روی میر مؤمنان شد فخر صد بغداد از او
55
ای ذوق تسبیح ملک بر آسمان از فر او
چشم و چراغ رهبری جان همه عباد از او
66
جان صد هزاران گرد او چون انجم او مه در میان
مست و خرامان می‌رود چشم بدان کم باد از او
77
شعشاع ماه چارده از پرتو رخسار او
هم جعدهای عنبرین در طره شمشاد از او
88
گر یک جهان ویرانه شد از لشکر سلطان عشق
خود صد جهان جان جان شد در عوض بنیاد از او
99
گرچه که بیدادی کند بر عاشقان آن غمزه‌ها
داده جمال و حسن را در هر دو عالم داد از او
1010
پا برنهادی بر فلک از ناز و نخوت این زمین
گر فهم کردی ذره‌ای کاین شاه خوبان زاد از او
1111
عقل از سر گستاخیی پیشش دوید و زخم خورد
چون دید روح آن زخم را شد در ادب استاد از او
1212
صد غلغله اندر بتان افتاد و اندر بتگران
تا دست‌ها برداشتند بر چرخ در فریاد از او
1313
کآخر چه خورشید است این کز چرخ خوبی تافته‌ست
این آب حیوان چون چنین دریا شد و بگشاد از او
1414
تا بردرید این عشق او پرده عروس جان‌ها
تا خان و مان بگذاشتند یک عالمی داماد از او
1515
بر سر نهاده غاشیه مخدوم شمس الدین کسی
کز بس جمال عزتش جبریل پر بنهاد از او
1616
زو برگشاید سر خود تبریز و جان بینا شود
تا کور گردد دیده نادیده حساد از او
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

والله ملولم من کنون از جام و سغراق و کدو

کو ساقی دریادلی تا جام سازد از سبو

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2139

اگلی نظم

ای تن و جان بنده او بند شکرخنده او

عقل و خرد خیره او دل شکرآکنده او

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2141

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00