رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2173غزل شمارهٔ 2173شاعر: رومیوزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیہ: اریتوصنف: غزلصداکاران: عندلیب، فتانه صانعیآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںچنگ خردم بگسل تاری من و تاری توهین نوبت دل میزن باری من و باری تو22نقل کریںدر وحدت مشتاقی ما جمله یکی باشیماما چو به گفت آییم یاری من و یاری تو33نقل کریںچون احمد و بوبکریم در کنج یکی غاریزیرا که دوی باشد غاری من و غاری تو44نقل کریںدر عالم خارستان بسیار سفر کردماکنون بکش از پایم خاری من و خاری تو55نقل کریںسرمست بخسپ ای دل در ظل مسیح خودآن رفت که میبودیم زاری من و زاری تو66نقل کریںمن غرقه شدم در زر تو سجده کنان ای سربیکار نمیشاید کاری من و کاری تو77نقل کریںهر کس که مرا جوید در کوی تو باید جستگر لیلی و مجنون است باری من و باری تو88نقل کریںدزدی که رهی میزد هنگام سیاست شداکنون بزنیم او را داری من و داری تو99نقل کریںخاموش که خاموشی فخری من و فخری تودر گفتن و بیصبری عاری من و عاری تو◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهم آگه و هم ناگه مهمان من آمد اودل گفت که کی آمد جان گفت مه مه رورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2172اگلی نظمای یار قلندردل دلتنگ چرایی تواز جغد چه اندیشی چون جان همایی تورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2174◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبفتانه صانعیآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمهم آگه و هم ناگه مهمان من آمد اودل گفت که کی آمد جان گفت مه مه رورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2172
اگلی نظمای یار قلندردل دلتنگ چرایی تواز جغد چه اندیشی چون جان همایی تورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2174