صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر اول
  4. »بخش 172 - گفتن امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه با قرین خود کی چون خدو انداختی در روی من نفس من جنبید و اخلاص عمل نماند مانع کشتن تو آن شد

بخش 172 - گفتن امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه با قرین خود کی چون خدو انداختی در روی من نفس من جنبید و اخلاص عمل نماند مانع کشتن تو آن شد

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

صداکاران: عندلیب، بامشاد لطف آبادی
Toggle stanza 1
11
گفت امیر المؤمنین با آن جوان
که به هنگام نبرد ای پهلوان
22
چون خدو انداختی در روی من
نفس جنبید و تبه شد خوی من
33
نیم بهر حق شد و نیمی هوا
شرکت اندر کار حق نبود روا
44
تو نگاریدهٔ کف مولیستی
آنِ حقی کردهٔ من نیستی
55
نقش حق را هم به امر حق شکن
بر زجاجهٔ دوست سنگ دوست زن
66
گبر این بشنید و نوری شد پدید
در دل او تا که زناری برید
77
گفت من تخم جفا می‌کاشتم
من ترا نوعی دگر پنداشتم
88
تو ترازوی احدخو بوده‌ای
بل زبانهٔ هر ترازو بوده‌ای
99
تو تبار و اصل و خویشم بوده‌ای
تو فروغ شمع کیشم بوده‌ای
1010
من غلام آن چراغ چشم‌جو
که چراغت روشنی پذرفت ازو
1111
من غلام موج آن دریای نور
که چنین گوهر بر آرد در ظهور
1212
عرضه کن بر من شهادت را که من
مر ترا دیدم سرافراز زمن
1313
قرب پنجه کس ز خویش و قوم او
عاشقانه سوی دین کردند رو
1414
او به تیغ حلم چندین حلق را
وا خرید از تیغ و چندین خلق را
1515
تیغ حلم از تیغ آهن تیزتر
بل ز صد لشکر ظفر انگیزتر
1616
ای دریغا لقمه‌ای دو خورده شد
جوشش فکرت از آن افسرده شد
1717
گندمی خورشید آدم را کسوف
چون ذنب شعشاع بدری را خسوف
1818
اینت لطف دل که از یک مشت گل
ماه او چون می‌شود پروین‌گسل
1919
نان چو معنی بود خوردش سود بود
چونک صورت گشت انگیزد جحود
2020
همچو خار سبز کاشتر می‌خورد
زان خورش صد نفع و لذت می‌برد
2121
چونک آن سبزیش رفت و خشک گشت
چون همان را می‌خورد اشتر ز دشت
2222
می‌دراند کام و لنجش ای دریغ
کانچنان ورد مربی گشت تیغ
2323
نان چو معنی بود، بود آن خار سبز
چونک صورت شد کنون خشکست و گبز
2424
تو بدان عادت که او را پیش ازین
خورده بودی ای وجود نازنین
2525
بر همان بو می‌خوری این خشک را
بعد از آن کامیخت معنی با ثری
2626
گشت خاک‌آمیز و خشک و گوشت‌بر
زان گیاه اکنون بپرهیز ای شتر
2727
سخت خاک‌آلود می‌آید سخن
آب تیره شد سر چه بند کن
2828
تا خدایش باز صاف و خوش کند
او که تیره کرد هم صافش کند
2929
صبر آرد آرزو را نه شتاب
صبر کن والله اعلم بالصواب
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جهد پیغامبر به فتح مکه هم

کی بود در حب دنیا متهم

رومی»مثنوی معنوی»دفتر اول»بخش 171 - بیان آنک فتح طلبیدن مصطفی صلی الله علیه و سلم مکه را و غیر مکه را جهت دوستی ملک دنیا نبود چون فرموده است الدنیا جیفة بلک بامر بود

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00