صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر پنجم
  4. »بخش 161 - نصیحت مبارزان او را کی با این دل و زهره کی تو داری کی از کلابیسه شدن چشم کافر اسیری دست بسته بیهوش شوی و دشنه از دست بیفتد زنهار زنهار ملازم مطبخ خانقاه باش و سوی پیکار مرو تا رسوا نشوی

بخش 161 - نصیحت مبارزان او را کی با این دل و زهره کی تو داری کی از کلابیسه شدن چشم کافر اسیری دست بسته بیهوش شوی و دشنه از دست بیفتد زنهار زنهار ملازم مطبخ خانقاه باش و سوی پیکار مرو تا رسوا نشوی

How the champions (of Islam) counselled him, saying, “Since thou hast so little heart (courage) and stomach (pluck) that thou art made senseless by the rolling of a captive and pinioned infidel's eyes, so that the dagger drops from thy hand, take heed, take heed! Keep to the kitchen of the Súfí convent and do not go to battle lest thou incur public disgrace!”

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

قوم گفتندش به پیکار و نبرد

با چنین زهره که تو داری مگرد

The party (of soldiers) said to him, “With such a stomach as thou hast, do not approach the (field of) battle and war.

2

چون ز چشم آن اسیر بسته‌دست

غرقه گشتی کشتی تو در شکست

Since thou wert sunk and thy ship wrecked by the eye of that pinioned prisoner,

3

پس میان حملهٔ شیران نر

که بود با تیغشان چون گوی سر

How, then, amidst the onset of the fierce lions (champions), to whose swords the head (of an enemy) is like a ball,

4

کی توانی کرد در خون آشنا

چون نه‌ای با جنگ مردان آشنا

Canst thou swim in blood, when thou art not familiar with the warfare of (brave) men?—

5

که ز طاقاطاق گردنها زدن

طاق‌طاق جامه کوبان ممتهن

For the pounding noise made by fullers is banal in comparison with the clang of (swords when) smiting necks (on the battle-field).

6

بس تن بی‌سر که دارد اضطراب

بس سر بی‌تن به خون بر چون حباب

(There thou wilt see) many a headless body that is (still) quivering, many a bodiless head (floating) on blood, like bubbles.

7

زیر دست و پای اسپان در غزا

صد فنا کن غرقه گشته در فنا

In war, hundreds of death-dealing (heroes) are drowned under the legs of the horses in (a sea of) death.

8

این چنین هوشی که از موشی پرید

اندر آن صف تیغ چون خواهد کشید

How will wits like these (of thine), which flew away from (fear of) a mouse, draw the sword in that battle-line?

9

چالش است آن حمزه خوردن نیست این

تا تو برمالی بخوردن آستین

’Tis war, not (a matter of) supping wheat-broth (hamza), that thou shouldst turn up thy sleeve to sup it.

10

نیست حمزه خوردن اینجا تیغ بین

حمزه‌ای باید درین صف آهنین

’Tis not (like) supping wheat-broth; here (on the field of battle) eye the sword! In this battle-line one needs a Hamza of iron.

11

کار هر نازک‌دلی نبود قتال

که گریزد از خیالی چون خیال

Fighting is not the business of any faint-heart who runs away from a spectre (hallucination), like a (flitting) spectre.

12

کار ترکانست نه ترکان برو

جای ترکان هست خانه خانه شو

’Tis the business of Turks (Turkán), not of (women like) Tarkán. Begone! Home is the place for Tarkán: go home!”

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

رفت یک صوفی به لشکر در غزا

ناگهان آمد قطاریق و وغا

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 160 - وصف ضعیف دلی و سستی صوفی سایه پرورد مجاهده ناکرده درد و داغ عشق ناچشیده به سجده و دست‌بوس عام و به حرمت نظر کردن و بانگشت نمودن ایشان کی امروز در زمانه صوفی اوست غره شده و بوهم بیمار شده هم‌چون آن معلم کی کودکان گفتند کی رنجوری و با این وهم کی من مجاهدم مرا درین ره پهلوان می‌دانند با غازیان به غزا رفته کی به ظاهر نیز هنر بنمایم در جهاد اکبر مستثناام جهاد اصغر خود پیش من چه محل دارد خیال شیر دیده و دلیریها کرده و مست این دلیری شده و روی به بیشه نهاده به قصد شیر و شیر به زبان حال گفته کی کلا سوف تعلمون ثم کلا سوف تعلمون

اگلی نظم

گفت عیاضی نود بار آمدم

تن برهنه بوک زخمی آیدم

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 162 - حکایت عیاضی رحمه‌الله کی هفتاد غزو کرده بود سینه برهنه بر امید شهید شدن چون از آن نومید شد از جهاد اصغر رو به جهاد اکبر آورد و خلوت گزید ناگهان طبل غازیان شنید نفس از اندرون زنجیر می‌درانید سوی غزا و متهم داشتن او نفس خود را درین رغبت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور