صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر ششم
  4. »بخش 135 - خطاب حق تعالی به عزرائیل علیه‌السلام کی ترا رحم بر کی بیشتر آمد ازین خلایق کی جانشان قبض کردی و جواب دادن عزرائیل حضرت را

بخش 135 - خطاب حق تعالی به عزرائیل علیه‌السلام کی ترا رحم بر کی بیشتر آمد ازین خلایق کی جانشان قبض کردی و جواب دادن عزرائیل حضرت را

How God addressed Azrael, saying, “Of all these creatures whose souls thou hast seized, whom didst thou pity most?” and the answer given by Azrael to the Lord.

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

حق به عزرائیل می‌گفت ای نقیب

بر کی رحم آمد ترا از هر کئیب

God was saying to Azrael, “O marshal, whom of all the miserable ones didst thou pity (most)?”

2

گفت بر جمله دلم سوزد به درد

لیک ترسم امر را اهمال کرد

He replied, “My heart burns with grief for them all, but I am afraid to neglect the (Divine) command,

3

تا بگویم کاشکی یزدان مرا

در عوض قربان کند بهر فتی

So that I should say, ‘Would that God might sacrifice me in exchange for the (generous) youth!’”

4

گفت بر کی بیشتر رحم آمدت

از کی دل پر سوز و بریان‌تر شدت

God asked, “For whom didst thou feel the greatest pity? On account of whom was thy heart most filled with flame and grilled?”

5

گفت روزی کشتیی بر موج تیز

من شکستم ز امر تا شد ریز ریز

“One day,” said he, “by (Thy) command I wrecked a ship on the fierce waves, so that it went to pieces.

6

پس بگفتی قبض کن جان همه

جز زنی و غیر طفلی زان رمه

Then Thou bad’st me take the souls of them all, except one woman and one child belonging to that company.

7

هر دو بر یک تخته‌ای در ماندند

تخته را آن موج‌ها می‌راندند

The twain were left on a plank, and the plank was being driven on by the waves.

8

باز گفتی جان مادر قبض کن

طفل را بگذار تنها ز امر کن

Then Thou saidst, ‘Take the mother's soul and leave the child alone in obedience to the command Be!’

9

چون ز مادر بسکلیدم طفل را

خود تو می‌دانی چه تلخ آمد مرا

When I parted the child from its mother, Thou thyself knowest how bitter ’twas to me.

10

بس بدیدم دود ماتم‌های زفت

تلخی آن طفل از فکرم نرفت

Often have I seen sighs (heaved) in great mournings, (but) the bitter grief of that child has never gone from my recollection.”

11

گفت حق آن طفل را از فضل خویش

موج را گفتم فکن در بیشه‌ایش

God said, “Of My grace I bade the waves cast that child into a forest—

12

بیشه‌ای پر سوسن و ریحان و گل

پر درخت میوه‌دار خوش‌اکل

A forest abounding in lilies and sweet basils and roses, full of trees laden with fruit good to eat,

13

چشمه‌های آب شیرین زلال

پروریدم طفل را با صد دلال

And fountains of sweet limpid water. I fostered the child with a hundred endearments.

14

صد هزاران مرغ مطرب خوش‌صدا

اندر آن روضه فکنده صد نوا

Myriads of melodious singing-birds poured forth a hundred songs in that garden.

15

پسترش کردم ز برگ نسترن

کرده او را آمن از صدمهٔ فتن

I made for him a couch of wild-rose leaves; I made him secure from the shock of afflictions.

16

گفته من خورشید را کو را مگز

باد را گفته برو آهسته وز

I told the sun not to scorch him; I told the wind to blow on him gently;

17

ابر را گفته برو باران مریز

برق را گفته برو مگرای تیز

I told the clouds not to rain upon him; I told the lightning not to dart at him.

18

زین چمن ای دی مبران اعتدال

پنجه ای بهمن برین روضه ممال

I said, ‘O December, do not cut off the mild weather from this orchard; O November, do not let thy fist fall on this garden.’”

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چون مسلم گشت بی‌بیع و شری

از درون شاه در جانش جری

رومی»مثنوی معنوی»دفتر ششم»بخش 134 - وسوسه‌ای کی پادشاه‌زاده را پیدا شد از سبب استغنایی و کشفی کی از شاه دل او را حاصل شده بود و قصد ناشکری و سرکشی می‌کرد شاه را از راه الهام و سر شاه را خبر شد دلش درد کرد روح او را زخمی زد چنانک صورت شاه را خبر نبود الی آخره

اگلی نظم

هم‌چو آن شیبان که از گرگ عنید

وقت جمعه بر رعا خط می‌کشید

رومی»مثنوی معنوی»دفتر ششم»بخش 136 - کرامات شیخ شیبان راعی قدس الله روحه العزیز

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور